chekani family internet database پایگاه اینترنتی طایفه چکانی
نويسندگان
لینک دوستان

الهی که چکان آباد باشی

رها از سایه سار باد باشی

 

چکان تو تخت جمشید جنونی   

شکوه لاله های واژگونی

...

 


چکان تو زادگاه آفتابی

خروش موجهای ماهتابی

 

تو یعنی چک چک تاف شقایق

زلال چشمه ساری از حقایق

 

تو نسبت با نسیم و پونه داری

دلی همسایه با بابونه داری

 

تو زلف یاسها را تاب دادی

لب خشک مرا مهتاب دادی

 

دل تاف تو هرگز مردنی نیست

بهار بودنت پژمردنی نیست

 

دل هر باد با تو رام می شد

شب طوفانی اش آرام می شد

 

من از نسل نسیم و یاس هستم

من از آباد ی احساس هستم

 

شقایقها مرا تا جام دادند

مرا آنک چکانی نام دادند

 

چکان بی تو شقایق ناتمام است

نگاه شاعر من بی کلام است

 

من و تو ریشه در آیینه داریم

گل سرخ غزل در سینه داریم

 

من و تو ریشه مان در نور پیداست

شعاع قلبمان از دور پیداست

 

من و تو خانه مان در آسمان بود

پر پروازمان رنگین کمان بود

 

اگر چه روشنی در آسمان است

گمانم ریشه او در چکان است

 

چکان یعنی همه چیز دل من

بهاری در شریان گل من

 

چکان سرچشمه رنگین کمان است

چکان آیینه دار آسمان است

 

نیاکانم ز دنیا تا بریدند

درون سینه تو آرمیدند

 

دلم آنجا ز بودن بیشه دارد

هزاران سال در تو ریشه دارد

 

چکان نام و نشانت ریشه ماست

طلوعی در شب اندیشه ماست

 

چکانی شهر من همسنگ تو نیست

کسی مثل چکان دلتنگ تو نیست

 

بیا برگرد تا اغر نمردست

دل تافت گره با غم نخوردست

 

اغر قاف بلند روشناییست

و گهواره سیمرغ رهاییست

 

اغر سنگ صبور یاسها بود

اغر دلگرمی ریواسها بود

 

اغر چون سینه نی داغ دارد

خزان شیونی در باغ دارد

 

اغر را سایه های خس گرفته

گلویش را غمی نارس گرفته

 

اغر تنهایی تو بی حساب است

 درونت خشکسال آفتاب است

 

ز کوچ ایل زنبق بی قرار است

شبیه لاله های داغدار است

 

تو ییلاق بلوط و آبشاری

تفرجگاه گلهای بهاری

 

چکان یعنی سرودی عاشقانه

گلستانی ز خورشید و ترانه

 

بهاران طرحی از نیلوفر توست

چکان خورشید عالم خواهر توست

 

هلا ای هم قبیله ای دلاور

 تفنگ و اسب و زینت را بیاور

 

ز تو ای آفتاب بختیاری

نمانده اسب و زینی یادگاری

 

کجا بستی سمند سرکشت را؟

چرا خاموش کردی آتشت را؟

 

بیا زین کن سمند هیبتت را

نشانم ده برادر غیرتت را

 

نشانم ده که دریا در بر ماست

خروش موج از خاکستر ماست

 

نشانم ده که طوفان ماندنی نیست

کتابی جز شقایق خواندنی نیست

 

بیا اینک سواران را خبر کن

ز روی نعش تاریکی گذر کن

 

بیا تا دل ز تنهایی نمیرد

رجز خوانی دشمن پا نگیرد

 

رجز خوانی دشمن زخم کاریست

شکستن بی تو در آیینه جاریست

 

ببین مادر هوای خانه سرد است

بیا و کل بزن وقت نبرد است

 

بزن کل تا تفنگم جان بگیرد

 حماسه در دلم سامان بگیرد

 

برادر در بیابانی ز ماسه

گره افتاده در کار حماسه

 

بیا از چشمه سحر وضو کن

به فجرو ولیال العشر رو کن

 

بیا پر کن خشابت را دوباره

شبم را شعله ور کن از ستاره

 

خشابت را پر از حبل المتین کن

بیا و تکیه بر زیتون و تین کن

 

شبی که روح در جانم دمیدند

مرا تشنه برنو آفریدند

 

مرا برنو سبویی تازه میداد

دلی چون عشق پر آوازه میداد

 

من و برنو پر از سبزینه بودیم

دو یار عاشق و دیرینه بودیم

 

بیا برنو ز روی مهر این بار

 ز بغض بی حسابم پرده بردار

 

من و برنو دلمان زرد گشته

نصیب و قسمتمان درد گشته

 

 من و برنو بجز آذر نداریم

دگر در جام دل سحر نداریم

 

کنار ایل ما خورشید جاریست

دل از رنگین کمان آیینه کاریست

 

کنار ایل ما دریا قشنگ است

برای تو دل هر موج تنگ است

 

کنار ایل ما ناهید پیداست

صدای خنده خورشید پیداست

 

کنار ایل ما چشمه نور است

خیابان ترانه پر عبور است

 

کنار ایل ما لبخند پیداست

نسیم و سوسن و پیوند پیداست

 

کسی با نای دریا شور میخواند

شبی با ایل ما ماهور میخواند

 

نشان ایل ما رنگین کمان است

کمی آنسوی باغ ارغوان است

 

تاف: در گویش محلی به آبشار چکان تاف میگویند

اغر: به فتح الف ، ضم غین ( Aghor   )      و نام کوهیست که آبشار چکان از دامنه آن جاری می شود

کل: ( kel  )   صدایی دلنشین که زنان اغلب در عروسی برای  شادی  به کار می برند

 

 

شعر از جناب آقای اسماعیل چکانی

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ علی چکانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
آپلود عکس
Online User Blog Directory Personal blogs
k2cod go Up