chekani family internet database پایگاه اینترنتی طایفه چکانی
نويسندگان
لینک دوستان

مصاحبه شبکه استانی افلاک با شاعره فرهیخته بختیاری

 

زاگرس پرافتخار باز هم به خودبالید و یکی دیگرازفرزندانش افتخارآفرید و افلاک رامیزبان قالی کوه نمود.

 

زاگرس قهرمان همیشه وازبدو پیدایشش درعرصه های مختلف قهرمان پروری کرده ، درجنگ ومبارزه دردفاع وشهادت درورزش وفرهنگ درسخاوت وبزرگی درهنرورزم  واین بارتنها شاعره صاحب اثر بختیاری برای دفاع از هویت وفرهنگ بختیاری واثبات افتخارآفرینی زاگرس حماسه وشعرمی سراید. وبا افتخارمی گوید:

 

 


در فرهنگ بختیاری ادبیات را زنان زنده نگهداشته اند و به آن غنا بخشیده اند. آنان از خروسخوان صبح که ترک بستر می کنند تا پاسی از شب که کودکان خود را خواب کنند با شعر و ادبیات سر و کار دارند.آنان شاعران بی کتابی هستند که روانی طبع خود را از جویباران ، طبیعت زیبا و آسمان آبی به ارث برده اند.

آوازها و نغمه های زنان چند نوع است:

 

۱-مشک زنی: کدبانوی خانه وقتی برای زدن دوغ و به دست آوردن کره (که البته کاری توان فرسا و دشوار است، آستین بالا می کشد فرصتی برای خود فراهم می کند تا دلتنگی اش را و حرف های ناگفته اش را در گوش مشک نالان خود زمزمه کند. (مشک زنی به صورت یکنفره یا دونفره انجام می شود.)این اشعار که با ضرب آهنگ حرکت دوغ در مشک تنظیم شده اند خود نوعی موسیقی را به وجود آورده اند.

 

زن ایل با همان نوستالژی پنهان در صدایش می خواند:

 

ای مشکه بزن که دیرمه                 یه کر کوچیر به شیرمه

 

ای مشکه دودو ای دو دو مشگه       باریکم کردی چی تال دشگه

 

مشک دوو سهرم نال نالس             اردی بهرم خان زیر مالس

 

مشکم زنم کره س درآرم                وا سرس که یام صلاس ندارم!

 

۲- گادوشی:سپس زن ،پسین ، هنگامی که گاوها از چرا برمی گردند از گاوش که بی مزد ومنت به او شیر داده تا هم غذایش باشد و هم راه درآمدش ، اینگونه سپاسگزاری می کند:

 

گلو گلو گام اوید                           جون به دس و پام اوید

 

ای گلو گلو سلاری                       سرتا پات همس مرواری

 

جونم گام و جونم گا                       شیرم داد و دنگ ندا

 

هر کی گایی ادوشه                      جووه نویی اپوشه

 

و... بدین سان روحیات و روانشناسی زن در این دلانه ها متبلور می شود.

 

۳-لالایی :گاهی دردهایی ناگفته روی دل می ماند و در مجالی مناسب در قالب لالایی به گوش کودک خوانده می شود . دلتنگی هایی از قبیل دوری از همسر، همسر دوم گرفتن شوهر، غم نان،غربت، کم توجهی از سوی خانواده و فامیل و ....مضمون لالایی مادران می شوند.

 

لالا لا لا گل زیره/ بوت رهده زن بگیره...

 

لالا لالا گل نازی/ بوت رهده به سربازی

 

شادیانه ها:۱- دوالالی

 

الف-آهای گل: یکی دیگر از سروده های زنان در مراسم شادی دوالالی (شادی و خواندن برای داماد) است که به صورت گروهی توسط عده ای از دختران و زنان ایل اجرا می شد. گاهی یک نفر که خوش صداتر از بقیه بود ابتدای بیت را می خواند و بقیه ادامه اش را همخوانی می کردند.و آنجا که کلام به توصیف داماد یا پدرش می رسید (با کشیدن کل : که البته نوع بساکی اش معروف است ) هیجانی خاص به مراسم می بخشیدند.باز هم به گوشه ای از فرهنگ مردم می رسیم اینجا هم به طور آشکار و پنهان عقیده بر این بوده که خانواده ی داماد بیشتر از خانواده ی عروس حق شادمانی و پایکوبی دارند...(خودمانی بگویم علاقه به پسر و جنس دوم بودن دختر ) و در تدارک جشن خواهران یا دختران عمو و به هر حال نزدیکان داماد به سرودن اشعاری در شان و شوکت داماد و اغراق در وصف سر و زلف و قد و بالا و ... و احیانا شغل و مقام اجتماعی او ( شایستگی و برازندگی او) و جایگاه اجتماعی پدرش می پرداختند و در واقع نوعی رجزخوانی.. . این اشعار بسیار نغز و شیوا و با الهام از طبیعت و بهره گیر ی از سبک و شیوه ی زندگی خود آنان سروده می شد.مثلا اگر عروسی در فصل بهار بود اینگونه آغاز می کردند:بسم اله نوم محمد بارن ای مبار مبار/ ( و  لا به لای هر مصراع "هی گل ای گل ای گل ای" یا "و هی گل " که برخی نیز "آهای گل" می گویند.توسط جمع خوانده می شد. اخویم ری عروس بیاریم شو اول بهار... یا :بسم اله نوم محمد بارون ای مریز مریز/ اخویم ریم عروس بیاریم شو اول پاییز/امشو چارده شو که ازنیم چو به دهل/شو چراهه روز چرا و ابریم خرمن گل/ای خدا بده مرادم گگومه بینم سوار/ من زینس گل بریزم سرجلوس گل انار/     ای موتورچی ای موتورچی چرخ موتورت طلا/ من موتور دایه دوما اخو ره به کربلا

 

ب - شیرین شیرین:

 

دای شیرین شیرین شیرین دای شیرینه بردن/جاهلون مال خمون دای ز غصه مردن /یه گلی من مالمون دای تازه شکفته / نه دستم بس ایرسه دای نه خوس ایفته/دای شیرین شیرین شیرین دای سوزه بالا خش/ پا بنه من سرم دای کوشاته ورکش...

 

ج- یارم ای گل ای:

 

مجمه گپه آ...(نام پدر داماد)چل گوشس چل اشرفی/ همچونو که ایدرشخه دل طافه بس خشه/ قالی گپه آ (نام پدر داماد) ونده بی یه لا دولا/ یه سرس به اندکا(یا محل زندگی داماد را می گویند) یه سرس به کربلا/ بور ز کی بورچال ز کی و پشت مالمون ایچره/ بور ز خوم بورچال ز گگوم اویده عروس بره...

 

تاریخ نانوشته ی ادبیات بختیاری در واقع تاریخ تولد ایل است شعر با مردم ایل ما زاده شده و همواره بیانگر عواطف آنان بوده است. البته زنان بیشترین اشعار را سروده اند و ادبیات شفاهی بختیاری بر مبنای دلسروده های زنان ایل از جمله لالایی ها ، دوالالی ها،دنگ دال (دندال) ها که "گاگریو" یا "گو گریو "نیز گفته می شوند ( همراه شدن دنگ دال را با آواز و لحن خاص خود "سرو" می گویند.)،گادوشی ها ،مشک زنی ها ، ترنک ها و ... استوار است.آنجا که شرم و حیا ی زن ایل باعث سانسور خود و پنهان کردن احساساتش شده در قالب لالایی دلتنگی ها و آرزومندی هایش را سروده و هیجانش را در عروسی عزیزانش به صورت دوالالی بیان نموده .بار غم و سوگواری اش را نیز به دوش دنگ دال گذاشته تا خود را آرام کند ... نکته اینجاست که این ادبیات سرشار از  آرایه های ادبی از جمله تشبیه ، استعاره ، مراعات النظیر، تناسب و ... است که نمونه هایی از آنها را در ادامه می آوریم:

 

این بدان معنی نیست که مردان شعر نسروده اند البته که اشعاری از قبیل بیداد(برزیگری =برزییری)، شلیل، صیادونه، هوله، بلال بلال و ... را با الهام از طبیعت ، روحیات حماسی و...  مردان سروده اند. اما وجود توشمال (میشکال ) ها و همدلی و همراهی آنان نیز در لحظات شادی و غم ایل بسیار مهم بوده زیرا هنوز هم توشمال ها حضوری انکار ناشدنی در عروسی و عزای ایل دارند.شعرای بداهه سرایی نیز در میان مردم بوده اند. آنان افرادی (غالبا مردانی ) دارای قریحه و طبع شعر و طنازی بوده اند که در اصطلاح عامه به آنان "بیت بند" گفته می شده.در مجموع این اشعار بیانگر شیوه ی زندگی ، باورها ،اعتقادات و شرایط اجتماعی مردم بوده اند. که از بعد جامعه شناختی مردم بسیار قابل تامل می باشند.

 

شاعره پرافتخاربختیاری عمرخودرا دردامنه قالی کوه صرف اعتلای فرهنگ وهنروادبیات زاگرس نشینان نموده ودراین وادی تلاشهای فراوان نموده شهربه شهر واستان به استان هی جار زده تا چراغ فرهنگ وهنربختیاری روشن بماند.

 

پس از سالها تلاش دراین را سرانجام جار به افلاک رسید و صدا وسیمای مرکزلرستان ویژه برنامه ای با حضورایشان ترتیب دادکه ناگفته های فراوانی را از زندگی وتلاشهای خودرا درزنده نگه داشتن آداب ورسوم ایل کهن خویش بیان نماید.

 

اهمیت موضوع ازاین جهت است که متاسفانه درتمام استانهای کشورعلارغم برخورداری همه استانها ازشبکه های تلویزیونی ورادیویی به زبان محلی، هیچ صداوسیمایی مستقلا به فرهنگ وهنربختیاری نمی پردازدوحدود۸ میلیون بختیاری محروم ازصداوسیمایی استانی ومستقل هستندتابه آداب ورسومشان بپردازدوهنرمندان وفرهیختگان بختیاری صداوهنرشان بندرت بگوش همتباران وهموطنانشان می رسد وگاهی نیز باوجوهمه شایستگی هاولیاقتهایشان مظلوم واقع شده وتا ابدگمنام می مانند واین ازگرفتاریهای مهم جامع بختیاری است که به امیدتوجه و مساعدت نمایندگان ومسئولین مانده اند فریده چراغی ها(تنها زن شاعره صاحب اثربختیاری) ، مهدی عبدالوندها(قهرمان قهرمانان جهان)،بی بی مریمها(تنها زن سردار مسلمان ایرانی)، فاتحان مشروطه،سرداران سرافراز دفاع مقدس، مردان صبور وبی ادعای عرصه کاروتلاش گمنام وبدوراز ثبت وضبط  هنروفرهنگ ورفتارشان درتاریخ مانده اند.

 

صدا وسیمای مراکزاستانهای بختیاری نشین توجه ویژه ای به این موضوع بنمایند وبا دعوت ازفرهیختگان بختیاری توجه هموطنان عزیزمان را معطوف به فرهنگ گهربار داخلی نمایند تاجوانان کشورعزیزمان رخ از ماهوارها بردارند وبا اتخار به فرهنگ خویش برخود ببالندوتهاجم فرهنگی که سالهاست دغدغه مسئولین فرهنگی کشوراست یکی ازعواملش عدم توجه به خرده فرهنگهاست صداوسیما با حذف فیلما وسریالهایی بی محتوای خارجی سرگذشت وفرهنگ ورشادت وسخت کوشی وهنر وهمه داشته های ارزشی کشوررابرجسته نمایدتاتغییر محسوسی درنگاه مردم عزیزبه افتخارات خویش حاصل آیدوبی هویتی وازخودبیگانه شدن چیره نگردد.

 

 به امیداستفاده ازاستعدادهای فرهیختگان بختیاری درراه اعتلای میهن عزیزاسلامیمان

نام «فریده چراغی» در بین شعردوستان لُر همواره شناخته‌شده بوده است. و حضور و فعالیت این بانوی بختیاری را در دنیای مجازی باید به فال نیک گرفته شود. در وبلاگ ایشان علاوه بر سروده‌های خانم «چراغی» فرازهایی از شعر و فرهنگ فولکلور بختیاری نیز آمده است.

 

فریده چراغی متولد۱۳۵۳ و ساکن الیگودرز است  پدرو مادر ایشان  از ایلات چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری هستند که این امر نقش عمده ای در  تقویت زبان بومی وی داشته است . با مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی؛ حدود پنچ  سال است سرپرستی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان الیگودرز را بعهده دارد .

 

 فعالیت هنری  و شعری خود را از سال 73  آغاز کرده و  بخاطر آشنایی کامل با زبان بختیاری و علاقمندی خود نسبت به حفظ و پاسداشت آن در زمینه ی فولکلور بختیاری به شعر و پژوهش در این زمینه پرداخته است .در قالب های مختلف از جمله غزل،مثنوی،دوبیتی و سپید کار می کند .

 

نخستین مجموعه شعر بختیاری خود  را  در سال 81 با عنوان گل باوینه به علاقمندان تقدیم کرد ( این کتاب به خاطر اینکه نخستین مچموعه چاپ شده کاملا بومی -بختیاری- از یک زن بوده و هست، مورد توجه و نقد و بررسی علاقمندان در جراید  و ...قرار گرفت ).هم اکنون یک مجموعه شعر جدید و چاپ دوم گل باوینه را آماده انتشار دارد که انشااله  بزودی منتشر خواهد  کرد.آثارش  در کتابهای متعددی چاپ شده.ودر  سال 82 کار دکلمه در کاستی با عنوان علیداد را به خوانندگی آقای کورش اسدپور از خوانندگان بختیاری انجام داده است . مدتی است  به ترانه سرایی لری علاقمند شده و چند سفارش را پذیرفته است .وی در حال حاضر با انجمن ادبی علامه طباطبایی الیگودرز، خانه فرهنگ حافظیه، کانون شعرا و نویسندگان، خانه‌ی هنرمندان بختیاری اصفهان، انجمن ادبی اندیمشک، کانون فرهنگی هنری بختیاری‌های مقیم تهران و خانه فرهنگ بعثت تهران همکاری دارد.

روایت «فریده چراغی » درخصوص سرمایه جاودانه ایل

 ساختار و نظام ایلی بر مبنای مدیریت انسانی استوار است.ریش سفیدان،کدخدایان و کلانتران با نیک اندیشی ، صلح جویی و برقراری مودت میان ایلوندان، تابعیت از مقررات ایل را باعث استحکام و سربلندی ایل می دانند.آنان در ضرر و منفعت مشترک افراد راه بهتر را پیش می نهند تا جوانترها با اشتباهی سرنوشت ایل را به مخاطره نیاندازند.و این بسیار قابل احترام است.همین حالا در ایل بساک و بسیاری ایلات وجود عزیزانی مانند کدخدایان باعث کم شدن ترافیک دادگاهها و فروکش کردن بسیاری از تشنج ها شده.و خود دولتمردان نیز شوراهای حل اختلاف را به منظور رفع و رجوع مسایل به روش کدخدامنشی بنا نهاده اند.ما انسانهایی امروزی و مدرن هستیم و زندگی مان با تکیه با علم و تکنولوژی روز می گذرد اما این به معنای پامال کردن پدران و گذشته ی درخشانمان نیست.ما به گذشته بر نمی گردیم بلکه با تکیه بر گذشته رو به آینده ای روشن در تکاپوییم.

 

شعر کلاغ را خانم چراغی در سال ۸۰ سروده است .

 

 کلاغ

 

قار قار ای سیه مست خبردار کلاغ  

 

فالگوشم چه خبر تازه از آن یار کلاغ

 

فصل چندم شده از سال که زرد است دلم

 

باز پاییز شده هی مکن انکار کلاغ

 

خواب ماندی مگرامروزکه شهر است و سکوت

 

بختکی شوم شده بر سرم آوار کلاغ

 

گل این چارقدم نقش دلی هست ،عزیزَ

 

تو نخواهی برسد موسم رگبار کلاغ

 

من و دیوار و دلی بی خبر از گردش سال

 

و بهارم شده این پرده ی گلدار کلاغ

 

نوک بزن راز مترسک بتکان بر سر باغ

 

پُرِ کاه است همین روح تلنبار کلاغ

 

نیست دیگر کسی آنسو که فرستد خبری

 

دست از این سر بی حوصله بردار کلاغ

 

منبع  زاگ لر

 

 

[ ۱۳٩۱/٥/۸ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ علی چکانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
آپلود عکس
Online User Blog Directory Personal blogs
k2cod go Up