chekani family internet database پایگاه اینترنتی طایفه چکانی
نويسندگان
لینک دوستان

به نام خدا

بختیاری­ها و مشروطیت

 

ابراهیم کیانی مهر- قاسم فتاحی

  

اشاره

انقلاب مشروطیت که تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی بهمن 57، درخشان­ترین و مهمترین رویداد سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران- حداقل در دوره ی معاصر- است، در نتیجه­ی مظالم و فشار شاه و شاهزادگان و حکام و مأموران دولتی به توده­های محروم و نیز بر اثر مداخله بیگانگان در همه­ی امور کشورشکل گرفت. مردم ستمدیده­ی ایران با همراهی و حمایت علما و گروه­های دیگر اجتماعی موفق شدند تا در یک صد و پنج سال پیش مظفرالدین شاه قاجار را وادار به صدور فرمان مشروطه نمایند. امّا مدّت کوتاهی بعد محمد علی شاه با دستاوردهای انقلاب مردم به مقابله برخاست و مشروطه­ی جوان را به استبداد برگردانید.


در واکنش به این اقدام بار دیگر گروه­های مختلف اجتماعی علیه استبداد محمد علی شاهی دست به قیام زده و با شکست دادن استبداد بار دیگر مشروطیت را اعاده کردند. در این میان نقش ایلات  و عشایر در حرکت مردم  از جهات بسیاری قابل توجه است. ایل بختیاری از جمله ایلاتی بود که در مقابله با اقدامات محمد علی شاهی و در جریان فتح تهران نقش و جایگاه مهم و مؤثری داشت. در این مقاله نقش و جایگاه ایل بختیاری در تحولات مشروطه ی دوّم را با بهره­گیری از منابع و اسناد مورد بررسی قرار دهیم.

 

ایل بختیاری از تصرف اصفهان تا فتح تهران 

 به دنبال بروز نارضایتی­های مختلف از حکومت محمد علی شاهی در پایتخت و دیگر شهرهای مهم مانند تبریز و ..، اقدام نابجای محمد علی شاه در عزل ایلخانیگری بختیاری (صمصام السلطنه) سرانجام زمینه­ی قیام بختیاری­ها فراهم گردید و این درست در زمانی بود که بنا به گفته­ی گارثویت «بختیاری­ها قادر بودند که به این ائتلاف ضد رژیم بپیوندند، چرا که ایلخانی و ایلبگی بختیاری مطمئن بودند که با این اقدام می­توانند موقعیت خود را در بین مردم بختیاری حفظ کنند، و همچنین با موافقت کنسول انگلیس در اصفهان خوانین موفق شدند تا از عدم رضایت مردم از رژیم تهران بهره جویند و یک نقش بزرگ ملی را در کشور خود به عهده بگیرند.1

این تحولات در حالی در بختیاری انجام گرفت که در اصفهان نیز همزمان با بی­ثباتی و اغتشاشات پایتخت، علیه حاکم شهر میرزا محمد خان اقبال الدوله کاشی به دلیل اختلاس­ها و سرقت­های عمال او و جو استبدادی حاکم بر شهر حرکت­های اعتراض­آمیزی شروع شده بود.2 در تلگرام بارکلی به ادواردگری اوضاع اصفهان مقارن حمله­ی بختیاری­ها به خوبی تشریح گردیده است وی آورده است: «طی زد و خوردهای پراکنده­ای که تمام مدت شب و روز ادامه داشته، چندین سرباز کشته شده­اند. والی در تلاش است سازشی با مخالفان خود به عمل آورد. گزارش شده است که بعدازظهر [4 ژانویه 1909 م.]  در حدود دویست تن دیگر از بختیاری­ها وارد شده­اند و اوائل شب کارگزار به مسترگرام خبر می­دهد که تا روز دوشنبه که صمصام السلطنه وارد می­شود ضرغام السلطنه خود را به عنوان والی شهر اعلام کرده است. ساکنان شهر از صمصام به عنوان یک قهرمان ملی استقبال خواهند کرد. گروهی از اتباع دهشت زده اقبال الدوله و قسمت اعظم دوهنگ در اوایل شب به داخل ساختمان کنسولگری هجوم آورده­اند. مسترگرام خبر می­دهد که افراد مزبور تحت کنترل قرار گرفته اند.3

ادوارد براون اعتقاد دارد که خشونت­ها و بدرفتاری­های اقبال الدوله حاکم اصفهان با مردم باعث پناهنده شدن مردم به مساجد و کنسولگری­های روس و انگلیس و سرانجام برقراری رابطه با بختیاری­ها گردید. دو طرف به نوعی از حکومت و عمال آنها نارضایتی داشتند و همین درد مشترک می­توانست عامل اتحادی برای آنان باشد.4

اما باید توجه داشت که ایل بختیاری در این زمان نیز دچار اختلافات درون خاندانی بود، و حرکت جهت تصرف اصفهان مستلزم یک اتحاد اساسی بین آنان بود. این مشکل سرانجام با وساطت برخی از افراد متنفذ محلی و سرانجام به دست زن صمصام السلطنه حل گردید وی که زنی زیرک و باهوش بود: «دست به کار شد و فوراً وسیله ارتباط بین شوهرش (صمصام السلطنه) و برادر نیرومندش ضرغام السلطنه را فراهم کرد و ترتیبی اتخاذ شد که هر چه زودتر اصفهان را به تصرف درآورند. غیر از این، اقدامات دیگری را نیز آغاز کرد و با خط خود نامه­هایی هم برای چند تن از همسران خوانین که شوهرانشان چندان تحرک یا علاقه­ای به شرکت در این ماجراجویی نداشتند، نوشت و از آنها تقاضا کرد تا شوهرانشان را وادار کنند تا به یاری صمصام بشتابند.5                                             

بدین ترتیب اتحاد لازم بین بختیاری­ها جهت حرکت برای تصرف اصفهان فراهم گردید و ضرغام السلطنه با عده­ای از افراد شجاع و سخت­کوش بختیاری وارد اصفهان گردیدند و آنجا را متصرف شدند و اصفهانی­ها از شر حاکم مستبد رها گردیدند. به دنبال آن صمصام السلطنه نیز با عده­ای نزدیک به هزار نفر وارد اصفهان گردید و اختیار شهر را به دست گرفت و از شرکت­های خارجی محافظت کرد و نظم و امنیت را برقرار نمود و مردم اصفهان را با تهدید رها کردن آنان در مقابل سربازان محمد علی شاهی، وادار به انتخاب نمایندگانی برای مجلس مشروطه محلی آن هم ظرف سه روز کرد.6

سابلین مستشار ارشد دولت روسیه تزاری طی گزارش خود در 10 ژانویه 1919م/ 1287ش/ 1326ه.ق. تصرف اصفهان و علت آن را چنین بیان داشته است: «ورود بختیاری­ها به شهر اصفهان، نخست تحقیری است به عزت نفس رهبر آنها صمصام السلطنه. در حال حاضر ورود آنها به اصفهان رنگ سیاسی به خود گرفته است؛ هدف اصلی آنان دفاع از قانون اساسی و حقوق مردم است… دولت ضعیف تهران چاره ای جز سازش با صمصام السلطنه نداشت. شاه به خاطر دلجویی از صمصام السلطنه، در 4 ژانویه… اعاده ی حقوق ایلخانی بختیاری­ها را مجدداً به او پیشنهاد کرد، اما پیشنهاد شاه رد شد. 7

برخی از مورخین را اعتقاد بر آن است که بختیاری­ها بدون قصد و نقشه­ی قبلی مبادرت به تصرف اصفهان نموده­اند ولی اگر در کتب تاریخی و اسناد مشروطیت اندکی تحقیق به عمل آید نادرستی این مسأله به خوبی هویدا می­گردد، مثلاً خانم مکبن روز معتقد است: که در رابطه با تصرف اصفهان «هیچ نقشه­ی قبلی و از پیش طراحی شده» وجود نداشت. این در حالی است که قبلاً رایزنی­هایی بوسیله سردار اسعد و علمای برجسته اصفهان و حتی میان خود خوانین و مردم انقلابی اصفهان انجام گرفته بود که اتحاد «دزک»8 نمونه­ی بارز آن می­باشد. دزک یکی از روستاهایی بود که ملک شخصی امیر مفخم و نصیر خان سردار جنگ به حساب می­آمد و در آنجا نمایندگان انجمن سری اصفهان مانند دکتر مسیح خان و دکتر نورالله خان ضمن مذاکره با خوانین بختیاری به برقراری صلح و صفا و آشتی میان آنان مبادرت ورزیدند و شرایط و برنامه­ریزی­های لازم جهت حمله به اصفهان فراهم گردید و پس از ذکر شروطی که ذیلاً خواهد آمد صمصام السلطنه و ضرغام السلطنه آمادگی خود را برای تصرف اصفهان به آگاهی انجمن سری اصفهان رسانیدند: «اوّل این که اعضای کمیته و محترمین شهر باید چه در موقع جنگ و چه در مواقع دیگر از هیچ گونه کمک به سواران بختیاری خودداری ننمایند. دوم این که، باید محل پرداخت جیره و مواجب سواران بختیاری معین و معلوم شود. سوم این که، چند نفر از معاریف اصفهان باید در خارج شهر به قوای مجاهدین ملحق و به اتفاق وارد شهر بشوند9 ، و زمانی که تقاضاهای فوق از طرف کمیته انجمن سری پذیرفته شدند بختیاری­ها اقدام به حمله جهت تصرف اصفهان نمودند. پس چه مورخ منصفی می­تواند حمله بختیاری­ها به اصفهان را بدون طرح و نقشه­ی قبلی تصور نماید. این گفته ادوارد براون نیز شاهدی بر ادعای فوق است که « ... قیام ایالات به رهبری بختیاری­ها در 2 ژانویه 1909م، انجام گرفت [و این نهضت­ها] هدفدار و ظاهراً به دقت طراحی شده بودند. 10

دکتر نوایی نیز معتقد است: «تصرف اصفهان به دستور حاج علی قلی خان صورت گرفت. بدین ترتیب که وی در هنگام اقامت در پاریس بر اثر فشار ایرانیان تبعید شده یا ناراضی از اوضاع حاضر شد که در راه تحصیل مجدد آزادی ایران خدمتی کرده، قدم مثبتی بردارد و به همین جهت مرتضی قلی خان را به ایران فرستاد.11 تا صمصام را برای قیام بر ضد شاه قاجار و تصرف اصفهان وادار کند… سردار قبل از آن که به ایران بیاید با مقامات مسوول وزارت خارجه  انگلیس مشورت کرد و از کمک یا حداقل بی­طرفی آنان مطمئن گردید… 12 دانستن این مطلب دشوار است که احساسات ملی تا چه اندازه الهام بخش صمصام السلطنه بوده است و تعلل او در حرکت به اصفهان که بعد از ضرغام السلطنه اتفاق افتاده است جای بسی شک و تردید در اهداف او باقی می­گذارد.13                    

ملک زاده چگونگی ورود صمصام السلطنه به اصفهان را چنین آورده است: «صمصام السلطنه با اکرام و احترام بی نظیری که سابقه نداشت وارد اصفهان شد و همان شب مردم شهر را آذین بستند و چراغان کردند و عموم علما و رجال و بزرگان و تجار مقدم تازه وارد را گرامی داشتند. مراجه تقلید نجف اشرف ورود صمصام السلطنه را تلگرافاً تبریک گفتند، انجمن ایالتی آذربایجان، ستارخان، سران ملیون، انجمن سعادت اسلامبول، مهاجرین ایرانی، که در اروپا بودند بالاخره کلیه رجال برجسته مشروطه خواه تلگرافات تبریک به صمصام السلطنه مخابره کردند و او را تهنیت گفتند و درخواست نمودند که برای رسیدن به مقصود نهایی از هیچ گونه کوشش و فداکاری مضایقه نکنند. اوّل کاری که صمصام السلطنه انجام داد انتخاب و تشکیل انجمن ایالتی بود، مردم با شادی در انتخابات شرکت کردند و اشخاص صالح و برازنده ای را برای عضویت انجمن انتخاب نمودند. 14

در واقع فاتح واقعی اصفهان، ضرغام السلطنه بود چون که اول او بود که اصفهان را تصرف کرد و تمام مشکلات را به جان خرید و صمصام در واقع «پس از آن که شهر اصفهان تصرف شد و آبها از آسیاب افتاد. در روز دوازدهم ذیحجه 1326 ه.ق. با پانصد سوار بختیاری بدون معارض و هیچ­گونه زحمتی وارد اصفهان گردید. 15 بررسی حوادث بختیاری از عزل صمصام السلطنه تا فتح اصفهان ماهیت اساسی اهداف او را مشخص می­کند شاید جای تردید باقی نباشد که صمصام السلطنه قبل از هر چیز می­خواست وضع و موقع خود را در میان ایل بختیاری استحکام بخشد. در این جا هدف بی ارزش و یا کم ارزش جلوه دادن خدمات صمصام السلطنه نیست، بلکه ارزیابی درست بر پایه  اسناد و منابع موجود مد نظر می­باشد. در واقع، در مراحل اولیه حرکت، صمصام السلطنه از ضرغام السلطنه به دلیل کینه­های موروثی و خانوادگی که داشتند نگران بود. او می­ترسید اگر ضرغام مخالفت کند نتواند قوای کافی برای حرکت به سوی اصفهان جمع آوری کند، یا در صورت حرکت او به اصفهان ضرغام السلطنه دست به تحریکاتی در ایل بر علیه او بزند و اوضاع را مغشوش نماید؛ به همین خاطر صمصام ابتدا ضرغام و پسرش را برای فتح به اصفهان می­فرستد و خودش با احتیاط زیادی که ابهامات اساسی در اهدافش باقی گذارده است بعد از دو روز و آن هم پس از فتح کامل اصفهان به آن شهر وارد می­شود. شاید هم سخن اوژن بختیاری درست باشد که صمصام می­خواست دست ضرغام را از چهارمحال و بختیاری کوتاه کند و اگر شکست خورد این عمل به دست او انجام نشده باشد و جای پائی در حکومت داشته باشد.16

متأسفانه تاریخ به ضرغام جفا کرده است و خدمات او را در اصفهان به حساب صمصام گذاشته است این در حالی است که اگر به گذشته و روحیه و صفات این دو خان بزرگ بختیاری با توجه به مستندات تاریخی رجوع کنیم ارجحیت ضرغام و تیزهوشی او بر صمصام می­چربد. مثلاً خانم مکبن روز صمصام را مردی متعلق به مکتب قدیم و ساده لوح می­داند که بیشتر دوست دارد در کسوت یک ایلخانی محلی باشد تا یک سیاستمدار17 ، امّا در عین حال بیان می دارد که: «شخصیت ضرغام به راستی مرا تحت تأثیر قرار داد و در حقیقت او یکی از زیرک­ترین و باهوش­ترین خوانین به شمار می­آید… همان­طوری که اصفهان را به اتکاء کاردانی و شایستگی خود به تصرف درآورد. 18

سیر حوادث و  برخوردی که کسانی چون سردار اسعد و صمصام السلطنه، با ضرغام السلطنه داشتند مهر تأییدی بر ادراکات صمصام السلطنه از ضرغام در مراحل اولیه­ی حرکت و عدم همراهی صمصام در حمله به اصفهان با او می­باشد. گفتگوهایی که بعد از فتح اصفهان بین دربار و فاتحین انجام شد این نکته را می­رساند که سوءظن­ها و ضدیت­های بین دو خانواده­ی ایلخانی و حاجی ایلخانی علی رغم بستن عهد نامه­ی« دزک» همچنان ادامه داشته است و تحریکات سردار ظفر و نظام السلطنه مافی در بدبینی­های محمد علی شاه به صمصام سرانجام زمینه­های مخالفت­ها را فراهم ساخت.19

به طور کلی، رسیدن نامه­های محرمانه از سردار اسعد و ملاقات افرادی چون حیدر خان عمو او غلی و ابراهیم سفارتی با صمصام السلطنه در بختیاری او را برای حرکت به سوی اصفهان تشجیع و تحریک نمود.20 حرکت زمانی صورت عملی به خود گرفت که تلاش­های انجمن سری اصفهان و بی بی صاحب جان دختر رضا قلی خان ایلبگی، زن صمصام، در جلب همکاری برادرش ضرغام السلطنه به نتیجه رسید و در این حرکت او را همراه و هم عهد صمصام السلطنه نمود. در مجموع عواملی چون اختلافات خانوادگی، نفوذ عوامل برون ایلی از جمله حاج آقا نورالله و انجمن سری اصفهان در میان خوانین بختیاری روحیه­ی جنگاوری ایل بختیاری، تلاش برای تحکیم موقعیت­ها و جایگاه­های ایلی میان خوانین و شرایط زمانی مناسب، باعث شد که انجمن سری اصفهان از ایل بختیاری جهت پایان دادن به استبداد محمد علی شاهی مددی جویند.21

کسروی اعتقاد دارد زمانی که بختیاری­ها بر اصفهان تسلط پیدا کردند در تبریز مجاهدان دلگرم و استواری یافتند و بیشتر به مقاومت بر انگیخته شدند.22 ضبط اصفهان از جانب بختیاری­ها چنانچه کسروی اعتقاد دارد، تحت عنوان مشروطه خواهی تأثیر جدی بر روی هوادارن مشروطیت گذاشت. بنام ایلخان صمصام السلطنه از تمام نقاط ایران حتی از ترکیه تبریک می­آمد. سرور بختیاری در آن وقت حمایت­گر وطن نام گرفت.

در این زمان نمایندگان روس و انگلیس از محمد علی شاه خواستند که صمصام را به عنوان حاکم اصفهان بپذیرد ولی وی خودداری کرد و گفت که به صمصام اعتماد ندارد و سعی نمود که با افکندن تخم نفاق بین خوانین بختیاری، غائله را پایان دهد ولی موفق نگردید و فرمان فرما را به عنوان حاکم جدید اصفهان معرفی نمود. گراهام کنسول انگلیسی اصفهان گزارش داده است که نظم به مطلوب­ترین شکل در اصفهان برقرار و مردم هم برای انتخابات نمایندگان مجلس محلی مشروطه شرکت کرده­اند. صمصام پیامی برای فرمان­فرما حاکم جدید اصفهان فرستاد که این پیام به عنوان وی نشان­دهنده­ی حمایت آشکار وی از آرمان ناسیونالیستی است و با پیوستن سردار اسعد این جریان قدرت فزاینده ای یافت این حرکت بختیاری­ها به مذاق دولت روسیه­ی تزاری خوش نمی­آمد و ایزولسکی کنسول روس اعلام کرده بود که باید از برقراری حکومت­های مستقل در تبریز و اصفهان جلوگیری کرد23 این در حالی بود که ادواردگری اعتقاد داشت که دولت انگلستان با این عمل مخالف می­باشد و عنوان کرد با دادن هرگونه وامی در این شرایط از طرف هر کشوری به ایران مخالف می­باشد زیرا این امر به منزله­ی دخالت در امور داخلی ایران می­باشد که انگلستان با این امر مخالف است زیرا احتمال دارد هیأت حاکمه ایران از این پول برای سرکوبی نهضت مشروطه استفاده نماید و شاید این عمل ادواردگری قبلاً در مذاکرات او با سردار اسعد، به خان بختیاری قول داده شده بود .  

پس از فراز و نشیب­های فراوان سرانجام سردار اسعد در 23 آوریل 1908م/ 1327ه.ق. وارد اصفهان شد و موضوع لشگرکشی به تهران را به طور قطع حل نمود.24 ادوارد براون این مسأله را چنین تشریح کرده است « …. سردار اسعد علناً اظهار داشت قصد دارد برای تضمین اجرای برنامه مشروطیت به سوی تهران پیشروی کند…. چهار تن از خان­های برجسته، در معیت 800 تن از افراد، شروع به پیشروی به سوی شمال کردند، اقدامی که خبر نگار تایمز آن را «نابخشودنی توصیف نمود»  وی چهار روز بعد با لحنی تلخ نوشت: « … امّا نباید این مسأله را نادیده گرفت که اقدام بختیاری­ها موجب بهت و حیرت فراوان دربار گردیده است. زیرا تاکنون در بار هیچ درکی از مقاصد بختیاری­ها نداشت. از سفارت روسیه تقاضاهای خشمگینانه­ای جهت دریافت پول، برای سازمان دادن مقاومت، می­شود، امّا روس­ها از هر گونه دادن مساعده در زمینه­ی مخارج عملیات نظامی خودداری می­ورزند.25

سردار اسعد قبل از حرکت به طرف تهران مکتوبی به وزیر مختار اطریش- مجارستان نوشت و هدف از حرکت خود را مشخص کرد و از نمایندگان کشورهای قدرتمند خواست «.. مقرر فرمایند، هیچ قوّه­ی نظامی در خاک ایران داخل نشود و موافق مسلک بی­طرفانه که پیشنهاد فرموده­اند هیچ مداخله­ای را جایز نداسته باشند.26

زمانی که بختیاری­ها به رهبری سردار اسعد تصمیم حرکت به سوی تهران گرفتند اضطراب دولت روسیه تزاری را فرا گرفت و از آنجا که به دنبال بهانه­ای برای آوردن قوای تازه به ایران بودند، در صدد برآمدند که چهره­ی مشروطه­خواهان را لکه­دار سازند بنابراین دست به انتشار اخباری دروغین زدند مبنی بر این که بختیاری­ها و «رولوسیونر»­ها به هیچ­کس و هیچ­چیز رحم نمی­کنند و از قتل و غارت نیز فروگذاری نمی­نمایند و بدین­گونه قصد داشتند که مشروطه­خواهان را مخالف و معاند با امنیت و آسایش کشور معرفی نمایند.27 این امر بر بختیاری­ها گران آمد و طی تلگرافی به وزیر مختار اطریش که جنبه­ی شیخ السفرایی داشت خطاب به جمیع سفارتخانه­های خارجی، غرض خود از حرکت به سوی تهران را مشخص داشت و چون این تلگرام از جنبه­ی تاریخ مشروطیت و مشخص شدن اهداف بختیاری­ها در حمله به تهران اهمیت فراوان دارد متن آن را به نقل از کتاب «فتح تهران» دکتر نوایی می­آوریم:

تلگرام سردار اسعد به سفیر اطریش- مجارستان

«به توسط جناب مستطاب اجل اکرم وزیر مختار و ایلچی مخصوص دولت بهیه­ی جبهه­ی اطریش و مجارستان و مقدم شیخ السفرا خدمت جنابان مستطابان سفرای دولت متحابه­ی مقیمین در دربار ایران دام اقبالهم. چنانچه بر خاطر مهام سیاسی آن جنابان مستطابان واضح و آشکار است در چهاردهم جمادی الثانیه 1324، نظر به استدعای عموم ملت ایران، شاهنشاه مغفور مظفرالدین شاه انارالله برهانه دولت را« کنستی توسیون» و دارای پارلمان قرارداد، قانون اساسی را به امضای خود و دست خط مبارک اعلی حضرت همایونی که رتبه­ی ولایتعهد داشته صادر و مجری فرمودند. ولی به جای آنکه اهتمام و دقت صرف پیشرفت و اصلاح امور و حسن تربیت مجلس شود، بدبختانه پارلمان جوان ایران را، به تحریک مفسدین به قوه­ی جبریه­یی بی­رحمانه منفصل و دست خط ملوکانه صادر گردید که بعد از سه ماه از تاریخ انفصال که 23 جمادی الاولی 1326 بوده و به انتخاب وکیل شروع خواهد شد، چون این وعده وفا نشد، همه روزه کار فتنه و فساد در مملکت بالا گرفت و رشته تجارت مقطوع، آسایش عمومی مرفوع مناسبات دول در مخاطره. لهذا از تمام ولایات، با کمال عجز و افکار، وفای به عهد و امر به انتخاب و رفع تعطیل موقتی مجلس را از خاکپای مبارک پادشاه خود دام سلطانه درخواست نمودند و به طوریکه از یک ملت نجیب شاه پرست شایسته است، مستدعیات خود را متواتراً به مرکز ابلاغ داشته از آنجائی که در این مدت به هیچ وجه من الوجوه به صدور جوابی از ولی النعم سرافراز نیامدند تعیین حاصل کردند که عرایض دولت­خواهانه­ی ایشان را به پیشگاه مقدس همایونی نمی­رساند و از این معنی گذشته، مفسدین و خائنین درباری، به اسم اصلاح ملک، چنان آتشی در آذربایجان برافروختند که اینک دولتین انگلیس و روس را در دل به حال ضعفا و مساکین شهر سوخته برای حمایت مظلومین و رسانیدن آذوقه به سوی استعداد نظامی مجبور شدند بر خلاف معاهده رسمانه خود عمل نمودند.28                   

در این وقت ملت ایران را غیرت ملی و عرق وطن پرستی به جوش آمده برای اداره کردن ملک خود و حفظ مناسبات قدیمه و روایط قدیمه که با دول متحابه دارند با تمام قوای خود حاضر شده که از هر طرف روی به مرکز سلطنت آورند و بلاواسطه عرایض دولت­خواهانه­ی خود را به عرض پیشگاه معدلت پناه همایونی برسانند و به تصور این که مبادا اشرار و مفسدین که حفظ خود را در خرابی مملکت دیده با قوه جنگی متظلمین را جلوگیری کنند و ایشان را از ورود به طهران و تشریف به آستان مقدس پادشاه متبوع و معظم خود ممنوع دارند، به ناچار هر یک به قدر استعداد، قوه برای مدافعه حاضر کرده، مهیای آمدن تهران شده، حرکت نمودند که با جان و مال خود در مملکت ایران بکوشند و راضی نشوند به هر اسم و رسمی که باشد پای یک نفر سپاه خارجه به ایران باز شود و زحمت بر آنان وارد آید. این است که از نمایندگان بی­غرض دولت­های معظم خواهش می­نمائیم مقرر فرمایند هیچ قوه نظامی در خاک ایران داخل نشوند و موافق مسلک بی­طرفانه که پیشنهاد فرموده­اند، هیچ طور مداخله را جایز ندانسته باشند و باز توضیح می­نمائیم که بدون هیچ تردیدی حقیقت و مسلم بدانند که ملت آنچه اقدامات می­کند برای استرداد حقوق حقه­ی خود و استقلال مملکت است.

      علی قلی سردار اسعد نجف قلی صمصام السلطنه29

پس از این تلگرام، سردار اسعد و بختیاری­ها عزم حرکت به سوی تهران کردند، تا خواسته­های خود را که همانا اعاده مشروطیت و حکومت قانون بود را به ضرب شمشیر به مورد اجرا بگذارند. ادوارد براون به نقل از خبرنگار روزنامه تایمز می­نویسد که، سران بختیاری از آن جهت تصمیم به تلگراف پیام حرکت به سوی تهران گرفتند که اعلان و فرستادن چنین پیامی به خاطر تسلط بر تلگراف­خانه برای آنان هزینه­ای نداشت وی از این لحن خبرنگار تایمز انتقاد می­کند و اعتقاد دارد که شاید به دنبال دریافت همین تلگراف تهدید­آمیز خوانین بختیاری بود که محمد علی شاه تصمیم به تشکیل مجلس شورای ملی جهت پایان دادن به هرج و مرج به وجود آمده گرفت. ولی این بار خوانین و مشروطه­خواهان بختیاری فریب این وعده را نخوردند و سردار اسعد در جواب سفرای سفارتین که خواهان پایان این جنگجویی­ها بودند و بیان می­داشتند حالا که شاه مشروطیت را اعطا کرده و دیگر نیازی به جنگ نیست بیان داشت که سفارتین گول خورده­اند و شاه هرگز به وعده­های خود عمل نمی­کند.

ابراهیم صفایی در این­باره آورده است که: «زمانی که سردار اسعد و صمصام تصمیم خود را برای حرکت به تهران به منظور وادار کردن شاه به تجدید حکومت مشروطه به سفارت روس و انگلیس مخابره کردند محمد علی شاه فرمان تلگرافی صادر کرد و استقرار اصول مشروطه را با حفظ تمام مظاهر آن و با رعایت کامل قانون و متمم قانون اساسی به تمام کشور اعلام داشت و تصمیم  به اجرای انتخابات گرفت و به تعمیر مجلس امر نمود و هیئت دولت را تغییر داد و عفو عمومی اعلان نمود این فرمان که از روی اضطرار صادر شده بود لحن عاجزانه­ای داشت و در شرایط آن روز هرگز شاه نمی­توانست از انجام آن سر باز زند.30

این نظر آقای صفایی واقعاً جای تعجب دارد. زیرا که وی هم صدور و بالاتر از آن، وفاداری محمد علی شاه را به عهد و پیمان خود، پذیرفته است. این در حالی است که اگر محمد علی شاه چند بار پیشتر نیز قول داده بود و بدقولی کرده بود و حالا که از روی اضطرار چنین تصمیمی گرفته بود پاک روشن است که در مراحل بعدی زمانی که حالت فوق العادگی و اضطرار از بین می­رفت. شاه دوباره مستبد­تر می­گردید و علاوه بر اینکه بساط مشروطه و مشروطه­خواهان را برای همیشه بر می­چید،  با افراد به وجود آورنده­ی آن مثل سردار اسعد و صمصام السلطنه نیز حساب­های شخصی را تصفیه می­کرد. این در حالی بود که خوانین بختیاری خود به این موضوع کاملاً واقف بودند و به همین خاطر صدور فرمان مشروطیت یا به عبارت دیگر وجود مشروطیت را با نبود محمد علی شاه و عمال استبدادیش لازم و ملزوم یکدیگر می­دانستند و به همین خاطر تصمیم به تصرف پایتخت گرفتند و این که آقای صفایی می­گوید: «اگر غرض استقرار مشروطیت بود اکنون این هدف میسر شده و شاه به هیچ وجه نمی­توانست تصمیم خود را دگرگون کند.31  برداشتی پاک­طینتانه و تا حدودی زودباورانه بیشتر، نمی­نماید.                     

صدور فرمان مشروطیت توسط محمد علی شاه بر روی اردوی رشت تأثیر زیادی گذاشت و حتی آنان تصمیم گرفتند که حرکت به سوی پایتخت را رها سازند و به رشت بازگردند. به گفته ملک زاده «حرکت سردار اسعد از اصفهان، تلگرافات انجمن سعادت و مهاجرین مقیم اروپا و مراقبت دایم سردار محیی و میرزا علی محمد خان تربیت و یفرم در نگاهداری او [منظور سپهسالار تنکابنی است] مانع انجام فکری که در مغزش پیدا شده بود [ترک جنگ علیه محمد علی شاه و بازگشتن به رشت] گردید و با توکل به خداوند و رفتن به تهران تصمیم گرفت.32

 «اردوی مجاهدین از اصفهان و سواران سپهدار تنکابنی از رشت در یک روز به طرف تهران در حرکت بودند.33  مجاهدین گیلان نیز پس از تصرف قزوین به سوی تهران شروع به پیشروی کردند و این دو نیرو از زمانی که سردار اسعد از اصفهان حرکت کرده بود مرتباً با هم در تماس بودند.34  همزمان با این وقایع در تبریز نیز اتفاق جالبی افتاد «در این اوقات روس­ها با موافقت انگلیسی­ها به عنوان رساندن آذوقه و حفظ جان اتباع خارجه خط محاصره را در هم شکسته، راه را برای مشروطه­خواهان گشوده، موجبات شکست و عقب نشینی اردوی محمد علی شاه را فراهم آوردند.35

خانم اتحادیه معتقد است که «روس­ها شاه را به انحلال مجلس تشویق کردند و انگلیس­ها اعتراض نکردند و اشغال تبریز را توسط روس­ها پذیرفتند، حمله مجاهدین و بختیاری­ها به تهران نیز با موافقت هر دو دولت انجام گرفت. 36  قسم اول سخنان خانم اتحادیه با اسناد تاریخی مطابقت دارد ولی بر قسم دوم نوشته­های ایشان ایراداتی وارد می­باشد. تصرف تبریز را حمایت از مشروطه­خواهان پنداشته در حالی که صرفاً یک اقدام سیاسی جهت حفظ جان اتباع خود و موقعیت آنان بوده است و روس­ها تا آخرین لحظه و حتی پس از برقراری مشروطه دوم همچنان از مخالفان سرسخت آن به حساب می­آمدند و این امر بر هیچ مورخی پوشیده نیست و اسناد تاریخی صحت آن را تأیید می­کنند.

دکتر دانشور علوی که خود در جریان انقلاب مشروطه پا به پای بختیاری­ها در تمام صحنه­ها حضور داشته است می­گوید: پس از آن که صمصام السلطنه بر اصفهان مسلط شد و نظم و امنیت را برقرار گرداند، مجاهدین و مشروطه­طلبان به فکر تسخیر تهران افتادند که با رسیدن نامه­ی سردار اسعد، از آنان خواسته شد که تا ورود او به ایران دست به کاری نزنند. ولی در این حین محمد علی شاه نیز بیکار ننشست و قصد داشت که هر جور که شده خوانین را از نقشه­ی خود منصرف سازد و به همین منظور سه نفر فرستاده که یکی از آنها نیز بختیاری بود وارد اصفهان شدند؛ تا هر طوری که شده صمصام و ضرغام را وادار به مراجعت به بختیاری نمایند امّا تلاش­های آنان با هوشیاری آزادیخواهان با شکست مواجه گردیدند و سرانجام ورود سردار اسعد یک قوت قلبی برای بختیاری­ها گردید و آنها را در حمله به تهران مصمم­تر نمود. و چنان که پیشتر نیز ذکر کردیم «اردوی مجاهدین از اصفهان و سواران جنگی سپهدار تنکابنی از رشت در یک روز به سمت تهران حرکت کردند… 37» امّا حرکت به سوی تهران با توجه به اقدامات محمد علی شاه و کارشکنی­های دولتین روس و انگلیس کار آسانی نبود.

محمد علی شاه به محض دریافت خبر حرکت بختیاری­ها به سوی تهران با عجله دست به کار شد و خوانین بختیاری متحد خود را برای جلوگیری از بنی اعمام خود روانه اصفهان ساخت که در این میان سردار ظفر و امیر مفخم با عده و عُده­ی زیادی از قزاق، بختیاری، سوار و پیاده و توپخانه به طرف قم حرکت نمودند تا جلوی خوانین را بگیرند امّا جلب سردار ظفر کار سختی نبود چون وی علاقه وافری به بردار تنی خود سردار اسعد داشت و نمی­توانست حرف او را رد کند. بنابراین به محض دریافت پیغام سردار اسعد، قول و قسم خود را با محمد علی شاه به فراموشی سپرد و به نیروهای بختیاری مشروطه­خواه پیوست. امّا جلب رضایت امیر مفخم به هیچ نحوی امکان­پذیر نبود وی حتی بعدها که به مشروطه­خواهان هم پیوست و حتی مقام­ها و مناصب کلیدی  هم دریافت داشت در دلش محمد علی شاه و روزهای خوش با او بودن را می­ستود و از هیچ کوششی برای باز گرداندن مجدد او به تاج و تخت فروگذاری نمی­کرد. امّا سردار اسعد زیرک تر از آن بود که با او روبرو شود؛ بنابراین سعی داشت به انواع روش­های مختلف رضایت او را به دست آورد که در این میان کارشکنی­های نمایندگان روس و انگلیس و وعد و وعیدهای محمد علی شاه مانع از تحقق این امر گردید ولی سردار اسعد تصمیم خود را برای حمله به تهران گرفته بود.     

محمد علی شاه قبلاً برای ارعاب بختیاری­های مشروطه­خواه و از جمله صمصام السلطنه چنان که از تلگراف سربارکلی به ادواردگری در تاریخ 13 ژوئیه 1909 بر می­آید حدود 200تا 300 نفر از سواران بختیاری طرفدار خود را با سران خود از تهران به اصفهان گسیل داشت و قصدشان این بوده که خانه­ی صمصام را تهدید نمایند ولی او اقرار دارد که اطلاعات ما حکایت از آن دارند که خیلی بعید است که آنها با صمصام مخالفت ورزند.38 این امر حکایت از وابستگی­های زندگی ایلی دارد و شاید هم مصداق ضرب المثل معروف باشد که «چاقو دسته خودش را نمی­تواند ببرد».

شرایط هرگونه که بود بختیاری­ها تصمیم گرفتند که به سوی تهران حرکت کنند سرپرسی سایکس معتقد است: «به دنبال حرکت بختیاری­ها به سوی تهران جهت برقراری مشروطیت نمایندگان دو دولت روس و انگلیس به سردار اسعد اخطار نمودند که این اقدام باعث کدورت و رنجش دو دولت شده و مقصودی را که او در نظر گرفته است به مخاطره می­اندازد. امّا وی جواب داد که فشار عقاید عمومی او را مجبور به حرکت به طرف تهران نموده است. دولت روسیه در مقابل، نیروهایی در باکو تمرکز داده تا در موقع لزوم به ایران اعزام دارد.»39

در تلگراف دیگری از بارکلی به سر ادواردگری در تاریخ 29 ژوئن 1909  آمده که «... روز 28 ماه جاری سردار اسعد از مستر گراهام دیدن می­کند. وی می­گوید، اکنون مکث و تأمل غیرممکن است، پول زیادی مصرف شده است، او هرگز نمی­تواند از شاه انتظار عفو داشته باشد. تنها ترس از مداخله روس­ها مانع او برای خلع­شاه از سلطنت بوده است و به هر حال او پیشنهاد نموده که وضع شاه را «فلج» کند. عالی جناب در خاتمه سخنانش می­گوید معلوم شده است که شاه چون مایل به مداخله روس­ها می­باشد نقشه قتل عده­ای از خارجی­ها را کشیده بوده است. گزارش­های رسیده از مستر گراهام و همقطار روسی­اش مرا متقاعد می­سازد که هیچ­چیز به جز ترس از مداخله خارجی به حمایت از اعلی­حضرت، مانع سردار از انجام نقشه­اش نخواهد شد… .40

بختیاری­ها پس از شش روز حرکت به قم رسیدند. اقداماتی که از طرف حکومت مرکزی برای جدائی انداختن بین بختیاری­ها شروع شد  به سنگ خورد.41  علت نارضایتی دولتین روس و انگلیس از حمله بختیاری­ها به تهران شاید دلیلی دیگر نیز داشت و آن «وحشت ایشان از تشدید عصیان» و آثار تبعی آن بود که پیش بینی آن را دشوار می شاخت.42

سفارتین روس و انگلیس مصمم بودند هر طورکه شده جلوی پیشروی را بگیرند. چرچیل و رومانسکی در ملاقاتی که با سردار اسعد داشتند او را از حمله به تهران منع نمودند. ولی سردار اسعد گفت که محمد علی شاه به قول و قرار­های خود عمل نمی­کند و مشروطیت از میان رفته است و هیچ ضمانتی در بین نیست که او را در استقرار مشروطیت صادق باشد: «چرچیل گفت: ما مجاز هستیم که اگر مسأله­ی ضمانت پیش آمد بگوئیم سفارتین حاضرند این موضوع را تضمین نمایند؛ بلکه سفارتین می­توانند از شخص محمد علی شاه این تضمین را حاصل نمایند. سردار اسعد گفت: من به همین موضوع یعنی تعیین ضمانت خارجه به هیچ وجه راضی نیستم. ولی منشی زیرک سفارتخانه جواب داد که مقصود این نبود که دو سفارت تضمین کنند بلکه سفارتین می­توانند از شخص محمد علی شاه این تضمین را حاصل نمایند… سردار اسعد گفت: من برای استقرار مشروطیت صحیح و درست آمده­ام….. هنگام خروج نمایندگان سفارتین، سردار اسعد به زبان فرانسه گفت: به امید دیدار در تهران و به این ترتیب عزم راسخ خود را در حرکت به طرف پایتخت و تصفیه­ی تهران از عناصر ضد­مشروطه و طرفداران استبداد نشان داد.43  

کنسول انگلیس در یکی از ملاقات­های خود با سردار اسعد از اعطای مشروطیت توسط محمد علی شاه سخن به میان می­آورد و از سردار اسعد می­خواهد که دیگر به پیشروی به سوی تهران ادامه ندهد چون این اقدام او هیچ نفعی برای مشروطیت ندارد و کار را خراب­تر می­کند و سردار اسعد گفت: سفارتین اغفال شده­اند چون که محمد علی شاه هیچ وقت به وعده­های خود عمل نمی­کند و وجود افراد ارتجاعی در رأس امور مهم را مثال آورد. کنسول انگلیس از این سخنان سردار اسعد عصبانی شد و او را تهدید کرد که مسؤولیت تمام این کارها بر عهده­ی اوست که این امر با اعتراض شدید سردار اسعد روبرو گردید و سردار اسعد گفت: مقصود ما اجرای مشروطیت است که تا تقاضاهای ما مورد قبول واقع نشود دست خالی به منزل بر نمی­گردیم.44  بعضی از خواسته­های خوانین به دنبال مذاکرات کنسول­های روس و انگلیس با شکرالله خان معتمد خاقان که در این وقت از طرف بختیاری­ها در اصفهان مشیر و مشار کارها بود معلوم گردید، اوّل: تبعید خائنین درباری، دوم: تسلیم قوای نظامی به وزیر جنگ، سوم: تصرف نکردن در مالیه مملکت، چهارم: افتتاح فوری پارلمان.45

بار دیگر در 29 ژوئن در مقابل درخواست­های نمایندگان روس و انگلیس مبنی بر عدم حرکت بختیاری­ها به سوی پایتخت «سردار اسعد، علی رغم این هشدار که اقدام وی برای قدرت­ها نا­خوشایند بوده و آرمانی را که وی در دل دارد به مخاطره می­اندازد، انعطاف­ناپذیر بود و صرفاً پاسخ داد: که وی برخی خواسته­ها را در نظر دارد که پس از تماس با مرکز ملیون تنظیم خواهد کرد.» کنسول­ها که در تلاش­های متقاعدسازی خود شکست خورده بودند در 29 ژوئن به اصفهان بازگشتند بدون آن که هیچ تعهدی از سوی این رهبر بختیاری که باز هم به نقل از خبرنگار تایمز: زبان الکن و احمقانه­اش اعتقاد به هدف­های جدید وی را دشوار می­سازد کسب نموده باشند. وی اضافه می­کند: «باور کردن این که در تهران جنگی وجود خواهد داشت، دشوار می­باشد. امّا برداشت عمومی هم در رابطه با بختیاریها و هم در رابطه با انقلابیون آنست که اکنون آنها می­توانند به صورتی محترمانه از انجام برخی کارها امتناع نمایند.46 »

در این زمان که خبرنگار تایمز از بختیاری­ها با بدبینی کامل یاد می­کند، «پرسوال لاندون» خبرنگار روزنامه دیلی تلگراف در شماره ی 6 ژوئیه خود «با وجود عدم اعتماد به همبستگی دو ارتش ملیون و اشتراک اهداف آنها، قدرت و شجاعت بختیاری­ها را تشخیص داد و بر خلاف اعتقاد حاکم جرأت کرد، پیش­بینی کند نه انگلستان و نه روسیه قادر به متوقف ساختن آنها نخواهد بود و این که «پایان این ماه یک رژیم جدید در تهران خواهد بود.47» سرانجام سردار اسعد «به اتفاق یک هزار و پانصد نفر سوار بختیاری به سوی قم حرکت کرد فرماندهی دسته­های اردوی سردار اسعد به عهده­ی امیر مجاهد، عزیزالله خان ایلبگی، منتظم الدوله، سردار اقبال، ضیاءالسلطان، مرتضی قلیخان و حاج ابوالفتح خان احمد خسروی بود. از مجاهدان شهری اصفهان هم گروهی در اردوی بختیاری بودند.48» این تلاش­ها در حالی بود که «کنسول­های بریتانیا و روسیه در اصفهان، تلاش دیگری جهت منصرف ساختن صمصام السلطنه از اعزام نیروی تقویتی وعده داده شده بختیاری­ها برای برادرش سردار اسعد، به عمل آوردند … ولی علی رغم دلسرد کردن­های استثنائاً قوی در اصفهان… صمصام السلطنه حدود 600 تن از تفنگداران سواره بختیاری را برای شرکت در عملیات علیه سلطنت طلبان اعزام کرد.49

امّا صمصام محتاط­تر از این حرف­ها بود وی حتی تلگرافی به سردار اسعد می­فرستد که او را هوشیار سازد و بیان داشته است که «سر کنسول­های انگلیس و روس رهسپار قم شده­اند تا ترتیب آشتی را بدهند. از هرگونه تعهدی بدون آگاهی «آنجا» و آگاهی سپهدار و تبریز حذر نمایند.50

کسروی راجع به حرکت سردار اسعد نوشته است، به دنبال خشونت­های سپاه روس در تبریز و فشار به اهالی آنجا و و آزادیخواهان «از سپهدار در قزوین بایستی چشم پوشید، تنها سردار اسعد بود که این زمان با دلی پاک و دیده ی باز به کار می­کوشید و کارکنان روس و انگلیس به او ارجی می­نهادند و درباره­ی پیشامدهای تبریز نخست او بود که زبان پرخاش باز کرد و ... یکی از جهت­ها برای بیرون آمدن خود 51 را همین دلیل عنوان نمود.

نوایی چگونگی رفتن به قم و تصرف آنجا توسط بختیاری­ها را چنین آورده است: «سردار اسعد در 27 جمادی الاولی( 17 ژوئن)، 1327ق. با 700 سوار از اصفهان حرکت کرده به طرف تهران آمد ولی بدون آن که از کاشان عبور کرده باشد از راه نیزار به قم وارد شده، آن نقطه را مرکز عملیات خود قرار داد. علت این که سردار اسعد از راه کاشان حرکت نکرد، این بود که یک عده از قشون بختیاری طرفدار دولت در کاشان مستقر بودند و ریاست آن را امیر مفخم بختیاری بر عهده داشت. امیر مفخم در آن هنگام در تهران بود و اندیشه داشت که مبادا سردار اسعد به کاشان رود و افراد ایل که مدت ها حقوق خود را نگرفته بودند بر اثر عدم رضایت به افراد سردار ملحق شوند ولی حاج علی قلی خان برای ابراز حسن نیت خود، در عدم تمایل به جنگ و خونریزی از کاشان که محل ساخلوی دولتی بود، عبور نکرد.52 »

در نامه ای که از تهران برای شوکت الملک علم به خراسان فرستاده شده، اوضاع کشور و موقعیت محمد علی شاه، مقارن با قیام بختیاری­ها به خوبی تشریح شده است. در این نامه ضمن بیان اوضاع وخیم تبریز آمده که اوضاع اصفهان و بختیاری صد درجه بدتر از آنجا می­باشد و در ضمن آن از اقدام دولتیان برای سرکوبی قیام بختیاری سخن به میان می­آورد و می­گوید: «... سردار ظفر برادرش [منظور برادر صمصام است] و امیر مفخم پسر عمویش در اینجا سیزده هزار تومان از دولت گرفتند با سیصد سوار که در تهران بودند رفتند که بروند یا آنها را ساکت و صلح بنمایند و الا فرمانده با سوار و توپ و دو فوج برود و آنجا را منظم نماید. سردار ظفر و امیر مفخم همین طور در قم هستند، آنچه ارسال مرسول داشتند صلح نشد که همین طور در قم و مشهد جمعی از سوارها هم شبانه فرار کردند [و به بختیاری­ها پیوستند]...53»

قبل از این که نیروهای بختیاری وارد قم شوند رایزنی­های سفارتین جهت بازگرداندن آنان همچنان ادامه داشت این امر موجب دو دلی سران بختیاری گردید، زیرا شاه اعطای مشروطیت را وعده داده بود ولی از طرف دیگر آنان به وفاداری شاه کاملاً شک داشتند. بنابراین سردار اسعد در ضمن گفتگو با نمایندگان سفارتین بیان داشت چنانچه تقاضاهای او پذیرفته شود، حاضر است مراجعت نماید و از آن تقاضاها دو مورد را بیان داشت و اظهار داشت که بقیه را عجالتاً نمی­تواند بیان دارد تا این که با کمیته مجاهدین مشورت نماید شاید این هوشیاری سردار اسعد در پی همان تلگراف صمصام بوده است که از او خواسته بود بدون هماهنگی کاری را انجام ندهد. سردار اسعد آن خواسته ها را چنین بیان نمود:

1-   اخراج امیر بهادر و پنج شش نفر دیگر از مستبدین معروف تهران.         

2-   به وکلای جدید مجلس امنیت داده شود (چون یقین داشت که وکلا دیگر جرأت اجتماع ندارند.) 54

سردار اسعد در جواب سفارتین که از او سؤال کردند اگر خواسته­های آنان پذیرفته نشود چه کار کنند؟ ضمن خواندن اشعاری از شاهنامه بر تصرف پایتخت تأکید نمود. در این ضمن سردار اسعد طی تلگرافی نظر انجمن تبریز را راجع به پیشروی یا بازگشت جویا شد که آنان ضمن دادن جواب­های متفاوت تصمیم را با توجه به شرایط بر عهده خود سردار اسعد گذاشتند، مثلاً تقی زاده سازش با شاه را پیشنهاد کرد که مسلماً او از عمق جریانات در این زمان بی­خبر بود ولی ستارخان ضمن تلگرافی به سردار اسعد گفت: «شما در محل هستید وضع را بهتر می­دانید ولی اگر بروید بی­گمان پیروز خواهید شد.55 »

پس از این امر، بختیاری­ها تصمیم گرفتند که به قم بروند در روز 29 خرداد 1288ه.ش.، بختیاری­ها با هزار سوار مسلح به قم وارد شدند و آنجا را تصرف نمودند زمانی که نیروهای بختیاری وارد قم شدند مشروطه­خواهان از آنان استقبال کردند و سردار اسعد هم دو روز بعد وارد قم شد و بختیاری­ها برای هزینه­ی جنگ دارایی و موجودی تولیت آستانه را تصرف کردند و مبالغی هم از مالکان و بازرگانان و سرمایه داران قم به عنوان اعانه جمع­آوری کردند. نمایندگان روس و انگلیس در قم به حضور سردار اسعد رسیدند ولی او نپذیرفت56  در این زمان تلگراف خود به سفیر اطریش و مجارستان را که قبلاً شرح آن را آوردیم، خطاب به تمام سفارت­خانه­های خارجی فرستاد.

اوضاع حکومت استبدادی محمد علی شاه همزمان با این وقایع روز به روز وخیم­تر می­گردید. همزمان با تصرف قم توسط بختیاری­ها، عین الدوله از محاصره­ی آذربایجان مأیوسانه بازگشت و مجاهدین مشروطه­خواه گیلان به ریاست یفرم­خان وارد قزوین شدند و پس از شکست دادن نیروهای دولتی آنجا را متصرف گردیدند و چند نفر از مستبدین را هم به دار مجازات آویختند. مقارن با این حوادث تکاپوی سردار اسعد و سپهدار برای تصرف تهران ادامه داشت. در این زمان دوباره سفارتین درصدد برآمدند تا میان طرفین صلح برقرار نمایند و در 4 ژوئیه آقای جورج چرچیل، دبیر شرق و سرگرد استاکز، وابسته  نظامی سفارت بریتانیا به مأموریت اعزام گردیدند؛ اولی به سوی سردار اسعد و دومی به سوی سپهدار، تا قدرت متقاعد سازی خود را اعمال نمایند. چرچیل ...[سردار اسعد را ملاقات کرد] و این رئیس بختیاری «به طور جدی به بیانات وی گوش فرا داد، امّا یک پاسخ قاطع عرضه نمود.57 » در ملاقات استاکز با سپهدار، سرانجام سپهدار به نمایندگی از مشروطه خواهان تقاضاهایی را مطرح نمود که مهمترین  آنان از این قرار بودند:

-         برکناری مقامات مرتجع و وزرای منفور.

-          خلع سلاح شدن سربازان غیر منظم شاه.

-    باید به سپهدار و سردار اسعد هر یک به همراه، 150 نفر از افراد خود، اجازه داده شود که وارد تهران شده و تا زمان پیاده شدن رضایت بخش مشروطیت در آنجا باقی بمانند.

-          کابینه­ی حاضر باید منحل و وزرای جدید توسط انجمن های سراسر ایران انتخاب شوند.

-          تمامی نیروها مسلح کشور باید تحت کنترل کامل و مستقیم وزیر جنگ باشند.

-          حکام ایالات باید توسط انجمن­های محلی مورد تأیید قرار گیرند.

-          تمامی سربازان روسی باید ار ایران عقب نشینند58.            

در تلگراف 12 ژوئیه 1909، از سر جورج بارکلی، به سر ادواردگری بیان گردیده «دعوت دولت ایران از نمایندگان سران ملیون به منظور انجام مذاکرات به عمل آمده... به همقطار روسی­ام و این جانب فرصت بیشتر داده است که ار نفوذ خویش برای رفع اختلاف بین دستجات رقیب و مخالف استفاده کنیم. شاه به طور محرمانه به ما وعده داده است که اگر نیروهای ملیون تعهد کنند که به خصومت خود پایان داده و متفرق شوند او هم اشخاصی را که مورد اعتراض آنها هستند از دربار اخراج خواهد کرد. اعلی­حضرت چون بیم آن دارد که هرگاه این قول و قرارها بر ملا شود پیروان امیر بهادر جنگ او را تنها خواهند گذارد از ما خواسته است که در این مورد کاملاً محرمانه رفتار کنیم. از اینرو ما هم موضوع را به رهبران بازگو نکرده ایم..59.

درست است که شاه قول اخراج عوامل منفور را داده بود امّا اگر نظری به خواسته­های ملیون بیندازیم عملاً تصمیم جدی را جهت حمله به تهران مشاهده می­کنیم زیرا شروطی در آنها نهفته است که به معنای نبودن استبداد و شخص محمد علیشاه بود که شاه عملاً نمی­توانست آنان را اجرا نماید و به همین خاطر این شروط صرفاً یک حالت «دست به سر کننده» بیش نبوده­اند. مثلاً نه شاه قدرت اخراج سربازان روسی را داشت و نه می­توانست اجازه به انتخاب وزرای جدید آن هم از طرف انجمن­ها دهد و نه این ریسک را می­پذیرفت که سربازان خود را خلع سلاح نماید چون این امر یک نوع بازی با مرگ و زندگی برای او به حساب می­آمد. بنابراین زمانی که ملیون از عدم توانایی شاه در محقق ساختن اهدافشان اطمینان حاصل کردند تصمیم قطعی به تصرف تهران گرفتند و «سردار اسعد از قم گذشته و در رأس یک هزار و دویست سرباز در جاده­ی شمالی60» رهسپار تهران گردید.

این در حالی بود که موضوع پیشروی قوای ملیون به سوی تهران، در پایتخت هر دو دسته یعنی مستبدین و مشروطه­خواهان را به وحشت انداخت زیرا مشروطه­خواهان می­ترسیدند که دربار آنها را مجازات نماید و مستبدین هم از ترس ورود مجاهدین قزوین و بختیاری وحشت داشتند.61

ملک زاده خروج سردار اسعد از قم را چنین آورده است: «سردار اسعد پیش از سه روز در قم توقف نکرد و پس از ملاقاتی با متولی باشی به اتفاق خوانین خلج به طرف علی آباد رهسپار گشت، در بین راه به او خبر رسید که امیر مفخم با سواران بختیاری و یک فوج قزاق و توپخانه حسن آباد را ... اشغال نموده و سنگربندی کرده است. در علی­آباد سردار اسعد به نظم قشون خود پرداخت و آنها را به چند دسته تقسیم کرد و فرماندهی هر دسته را به یکی از جوانان بختیاری که مورد اعتمادش بود سپرد و آنها را بیرق­دار نامید… پس از آن که دسته ها منظم و از هم مجزا شدند، سردار اسعد راه حسن آباد را که در شش فرسخی تهران است با قشونی که تجهیز کرده بود و یک عراده توپ که از اصفهان با خود آورده بود در پیش گرفت.62  پس از این امر، مکاتبات و رفت و آمدهای میان سپهدار و سردار بیشتر گردید و تصمیم گرفته شد که اردوی بختیاری با مجاهدان شمال به هم بپیوندند و در ملاقات­های «قراتپه» میان سردار اسعد و سپهدار محیی، یپرم و سالار فاتح نیز معرفی گردیدند.63

اردوی مشروطه­خواهان که از سه عنصر انقلابیون قفقاز، فدائیان (ایرانی که از رشت و قزوین و نقاط شمالی ایران جمع شده بودند) و بختیاری­ها و آزادیخواهان اصفهان تشکیل شده بود قبل از این که به هم بپیوندند و تشکیل نیروی واحدی بدهند درگیری­هایی با نیروهای دولتی داشتند. این دو نیرو نهایتاً در بادامک64  به هم ملحق شدند. در بادامک بین قوای مهاجم و عده­ای از سواران بختیاری طرفدار محمد علی شاه به ریاست امیر مفخم و گروهی قزاق به فرماندهی بلازنف درگیری سختی روی داد این جنگ به شکست دولتیان منجر گردید؛ و بختیاری­ها نیز تلفاتی دادند. پس از این جنگ نیروهای ملیون راه خود را از نیروهای دولتی جدا کردند و شبانه به طرف تهران حرکت کردند. البته ذکر این نکته در این جا لازم است که سران بختیاری که فرمانده نیروی دولتی بودند و برای در هم کوبیدن قیام اصفهان از تهران حرکت کرده بودند؛ با بختیاری­های مشروطه خواه کنار آمدند و قرار تقسیم منافع دادند و به همین خاطر بود که علی رغم مقاومت­هایی  که هر از گاهی امیر مفخم از خود نشان می­داد در باطن هیچ­گاه مصمم به شکست دادن بختیاری­های مهاجم نبود این مطلب به معنای مشروطه­خواه بودن آنان نیست چنان که وی تا پایان عمر حسرت لحظه­هایی را می­خورد که در رکاب محمد علی­شاه بود بلکه به معنای آن است که بختیاری­های تحت فرمان او حتی اگر می­خواست، به روی هم قبیله­ای­های خود آتش نمی­گشودند و از طرف دیگر با توجه به این که چند ماهی بود که حقوق خود را دریافت نداشته بودند به نوعی ناراضی بودند و امیر مفخم وقتی این جریانات را مشاهده کرد صلاح را در کنار آمدن با نیروهای ملیون دید آن هم به شرطی که به او تضمین داده شود و منافعی هم برایش در نظر گرفته شود.                     

حرکت شبانه نیروی ملیون به سوی تهران دولتیان را غافلگیر کرد. خبرنگار روزنامه­ی­«تان» شرح فتح تهران را چنین آورده است: «در طلوع صبح سپاه طلایه­دار ارتش ملیون، به رهبری بختیاری­ها، از طریق یکی از دروازه­های شمال غربی، در نزدیکی محل سفارت فرانسه، وارد تهران شده، نیروهای آنها که صرفاً متشکل از چند هزار تن از افراد بود، با هیچ گونه مخالفت جدی برخورد ننمود، آنها بلافاصله بخشی را که سفارتخانه­های خارجی در آن قرار داشتند به تصرف خود در آورده و محافظان دروازه­ها را عوض نموده و افراد خود را جانشین آن­ها ساختند، کمی بعد عده­ای از مجاهدین ملی، سپهدار، از طریق یکی از دروازه­های جنوبی وارد شهر شدند در حالی که گروه اصلی ارتش، [به] فرماندهی حاج علی قلی خان سردار اسعد در قرار گاه خود باقی مانده و تا بعدازظهر وارد پایتخت نشدند تا بتوانند تمامی تلاش­های خود را بر نقطه­ای که در آن ممکن بود شدیدترین مقاومت­ها انجام گیرد، متمرکز سازند.65» وسردار اسعد هم به دنبال آنان به تهران وارد گردید.

نیروهای ملیون با تصرف تهران «شاه را بیرون کردند و بست نشسته در سفارت روس- پسرش را پادشاه کردند- لیاخوف هم بست نشست- بختیاری­ها دو تا ماکسیم گرفتند- خونریزی زیاد نبود ولی دزدی زیاد بود… 66» در این موقع صحت پیش بینی کنسول انگلیس که در کرمان به صاحب اختیار گفت: «دو نیروی شمال و جنوب به تهران می­روند و شاه به سفارت روسیه پناهنده می­شود و از سلطنت خلع می گردد.67» درست از آب درآمد

   پی نوشت ها و ارجاعات

1-     گارئویث، جن.راف : تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری، ص 249.

2-      برار:، ویکتور: انقلابات ایران، ص 109.

3- خلیل پور، محمود: علت حمله­ی بختیاری­ها به اصفهان ص381.

4- معاصر، حسن: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ج 2، ص 1047.

5- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت، صص 252 - 254.

6- همان منبع، همانجا.

7- کتاب نارنجی، جلد دوم، صص 91-92.

8 -Dezak

9- دانشور علوی، نورالله: جنبش وطن­پرستان اصفهان و بختیاری، صص43 تا 47.

10- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، ص 277.

11- بیشتر منابع از فرستادن امیر مجاهد خبر می­دهند از جمله: سردار ظفر، خاطرات، ص 560، ملک زاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 5، ص 1094؛ باستانی پاریزی، ابراهیم؛ تلاش آزادی، ص 170.

12- نوایی، عبدالحسین: فتح تهران، ص 6.

13- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، ص 227.

14- ملک زاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 5، صص 1090-1091.

15- اوژن بختیاری، ابوالفتح: تاریخ بختیاری، ص 203.

16- اوژن بختیاری، ابوالفتح: تاریخ بختیاری، ص 204.

17- مکبن روز، الیزابت: با من به سرزمین بختیاری بیائید، ص 47.

18- همان منبع، ص 53.

19- در کتاب آبی، به کوشش احمد بشیری جلد اول ص( 54) آمده است: « اخباری که در موضوع عزل صمصام السلطنه از رتبه ایلخانی­گری واصل شد تماماً مشعر است بر این که به سبب عمده­ی آن تحریکات و دسایس نظام السلطنه بوده که با خوانین این طایفه معاندت و ضدیت دارد.»

20- دانشور، علوی، نورالله: جنبش وطن­پرستان، اصفهان و بختیاری، ص 45.                                           

21- ملک زاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 5، صص 1082-1083

22-کسروی، احمد: تاریخ مشروطه ی ایران، ص 825.

23- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت، صص 252 تا 254.

24- زینوین، ایدان الکسویچ، انقلاب مشروطیت ایران، صص 130-131.

25- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران ص 289.

26- اقبال، عباس: «مکتوب رؤسای بختیاری [علی قلی و نجفقلی] به سفرای خارجه در تهران» صص 6 تا8.

27- نوایی، عبدالحسین: فتح تهران، ص 24.

28- مقصود جریان محاصره­ی تبریز است و قحط و غلائی که پس از تقریباً یازده ماه جنگ و محاصره روی داد و روس­ها، به عنوان باز کردن راه جلفا و سایر راه­ها به شهر و جلوگیری از هجوم احتمالی گرسنگان به اتباع خارجی، قشون به تبریز آوردند.

29- نوایی، عبدالحسین: فتح تهران، صص 24 تا 26.

30- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، ص 234.

31- همان منبع، همانجا.

32- ملک زاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 5، ص 1167.

33- آهنجیده، اسفندیار: ایل بختیاری و مشروطیت، ص 131.

34- گارئویث، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری، ص 260 ؛اتحادیه، منصوره: پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، ص 186.

35- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، ص 262.

36- اتحادیه، منصوره: پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، ص 49.

37- دانشور، علوی، نورالله: جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری، صص 57 تا 63.

38- معاصر، حسن: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ج 2، ص 1058.

39- سایکس، سرپرسی: تاریخ ایران، ج 2، ص 591.

40- معاصر، حسن: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، صص 1026- 1027.

41- کتاب نارنجی، ج 2، ص 102.

42- مهمید، محمد علی: پژوهشی در تاریخ دیپلماسی ایران، ص 292.

43- نوایی، عبدالحسین: فتح تهران، ص 22.

44-  همان منبع، صص 13-14.

45- دولت آبادی، یحیی: حیات یحیی، ج 3، ص 137.                                                    

46- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، صص 290-291.

47-براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، ص 294.

48- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، صص 263-264.

49-براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، ص 296.

50- معاصر، حسن: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، جلد دوم، ص 1025.

51- کسروی، احمد: تاریخ هجده ساله ی آذربایجان، ص 49.

52- نوایی، عبدالحسین: فتح تهران، صص 12-13.

53- اداره کل کتابخانه ی مرکزی و مرکز آستان قدس رضوی، آرشیو اسناد پوشه شماره 7709 شماره سند 6/9077

54- آهنجیده، اسفندیار: ایل بختیاری و مشروطیت، ص 133.

55- همان منبع، ص 135.

56- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، ص 264.

57- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، ص 293.

58- همان مننبع، همانجا.

59- معاصر، حسن: تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، ج 2، ص 1234.

60- همان منبع، همان جلد. ص 1216.

61- همان، همان منبع، همان جلد، صص 1024-1025.

62- ملک زاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 6، ص 1171.

63- صفایی، ابراهیم: رهبران مشروطه، ص 266.

64- شرح کاملی از نبرد بادامک در صفحات 1182 تا 1188، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملک زاده آمده است و حتی جزئیات این حادثه را تشریح نموده است.

65- براون، ادوارد: انقلاب مشروطیت ایران، ص 299؛ نجمی، ناصر: محمد علیشاه و مشروطیت، ص 399؛ بهار، محمد تقی: تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ج1، امیر کبیر، 1371، چاپ چهارم. در مقدمه ص5؛ پاولویچ م: سه مقاله درباره انقلاب مشروطیت ایران، ص 67.

66- اداره ی کل کتابخانه و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، آرشیواسناد، پوشه شماره 7711، سند شماره1/7711.

67- صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، ص 266.

                                                                                                

 

 

[ ۱۳٩۱/٤/٢٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ علی چکانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
آپلود عکس
Online User Blog Directory Personal blogs
k2cod go Up