chekani family internet database پایگاه اینترنتی طایفه چکانی
نويسندگان
لینک دوستان

گفت و گو با ریاضی دان بختیاری؛ شهنی کرم زاده

امیدعلی شهنی کرم زاده

 

* پروفسور در ابتدای صحبت های خودتان بطور اجمالی از نقش موثر، تاریخی و تمدن ساز قوم بختیاری در طول تاریخ ایران زمین برای مان بگویید.

ما بختیاری ها یک قوم شناخته شده، با تاریخ بسیار ریشه دار و قدیمی این مملکت هستیم و بدون شک همه می دانند که نه تنها در تاریخ و فرهنگ این سرزمین، بلکه در تمدن سازی هم به عنوان یک قوم تمدن ساز در عرصه جهانی شناخته شده ایم


 من برای این ادعا استناد می کنم به کتاب (عروج انسان) نوشته “جاکوب برنووسکی” که یک دانشمند لهستانی در علم فیزیک، جامعه شناسی و زیست شناسی بود. در دانشگاه کمبریج لندن و سال هایی که آنجا دانشجو بودم- حدود سال 52 – یادم می آید تحقیقات خود را به صورت سریال تلویزیونی در آورده بود و این سریال آن زمان پخش می شد. موضوع آن درباره سیر تاریخی تمدن سازی بشر بود، از نقش بختیاری ها در پیشرفت تمدن بشری بسیاری یاد کرده بود. البته مستند و برپایه تحقیق علمی. بختیاری ها با اینکه قومی در حال کوچ بودند و جای ثابت نداشتند و بخاطر دام هایشان پیوسته از سردسیر به گرمسیر حرکت می کردند، ولی آدم های بسیار با هوشی بودند و جز اولین انسان هایی بودند که گاو و گوسفند را به کار می گرفتند برای اینکه کشاورزی کنند.

شما ببینید در هزاران سال پیش که بشر در غارها زندگی می کرد و راه و رسم زندگی را نمی دانستند ، بختیاری ها بلد بودند که چگونه کشاورزی کنند و چه گونه در آن زمان های دور که صنعت و تکنولوژی و تراکتوری نبود با اهلی کردن حیوانات و با اختراع و استفاده از شیوه گاو خیش برای تولید کشاورزی بهره ببرند. آن ها این شیوه را به جامعه بشری آموختند؛ اما می بینیم که متاسفانه این روش و اختراع امروزه بنام بختیاری ها در هیچ کجا ثبت نشده است. این دانشمند لهستانی در این سریال و کتاب (عروج انسان) به آن اشاره می کند.

 بنابراین بختیاری ها در هر مقطع ای از تاریخ منشا اثرات علمی و تکنولوژی بوده اند ولی متاسفانه هیچ وقت اینها را ثبت و برای نسل های بعد منتقل نکرده اند. در اینجا جا دارد که ما این بحث را عنوان کنیم که یکی از ضعف های بزرگی که ما بختیاری ها متاسفانه داشتیم و این ضعف خواص و نخبگان را بیشتر شامل می شود؛ این بوده که وقتی بختیاری ها در طول تاریخ دست به کاری مهم می زدند و رویدادی را بوجود می آوردند در فکر اینکه این حرکت ها را ثبت و ضبط و نهادینه و به نسل های بعد منتقل کنند؛ نبودند . حالا شاید این هم بر می گشت به روحیه آزاد منشی آنها که هیچ بدنبال جاه و مقام و اسم نبوده اند . اما این کار برای تاریخ این مملکت بسیار مهم بوده و هست و باید این رویدادها و حماسه ها ثبت و ضبط شوند برای نسل های بعد.

 به طور مثال یکی از برجسته ترین حرکت های تاریخی ما بختیاری ها انقلاب مشروطیت بود. البته نهضت ها و جریانات دیگر و بزرگانی مثل ستارخان و باقر خان هم نقش ایفا کرده اند ولی متاسفانه نقش موثر بختیاری ها در این وسط فراموش شد. نکته حائز اهمیت دیگری که باید به آن اشاره کرد، تحلیل های تاریخی اشتباهی است که از نقش بزرگان بختیاری ارائه می شود. به فرض مثال ما چه بخواهیم یا نخواهیم خان ها مدیران و رهبران نظم و امنیت و سیاستگذاری قبایل خود بوده اند و این نقش آنها باید متناسب با شرایط سیاسی و فرهنگی ، اجتماعی و وضعیت علم و دمکراسی آن زمان و وضعیت کشورهای هماسیه تحلیل شود و متاسفانه هیچ تحلیل مثبنی از نقش موثر اجتماعی انها ارایه نشده است و ما باید این ها را تحلیل و مکتوب کنیم. مصاحبه صورت گیرد. در نهایت این ها انسان های نخبه و اهل قلم بوده اند و در رشد نخبه گرایی و تشویق فرزندان و مردم سرزمینشان به علم آموزی موثر بوده اند و دیگر این که بختیاری ها همیشه در حال مبارزه با طبیعت بوده اند، همیشه با سختی زندگی کرده و پیش رفته اند ، هیچ وقت مردمی رفاه طلب و اینکه چیزی را ساده بدست بیاورند نبوده اند. مردمی مقاوم بوده اند و منشی بی ریا و صادقانه داشته اند و قومی بسیار وطن پرست بوده اند. سراغ نداریم در جایی از تاریخ قضاوت شده باشد که بختیاری ها قصد جدایی از پیکره ایران عزیز را داشته باشند. همیشه مبارزات آن ها با حکومت ها برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی و دموکراسی خواهی بوده و به دلیل موقعیت جغرافیایی منحصر بفرد کوهستانی شان و روحیه بیگانه ستیز شان هرگز پای هیچ دشمن بیگانه ای به سرزمینشان باز نشد و پیوسته فرهنگ و زبان بختیاری ها دست نخورده مانده و ریشه در هزارن سال فرهنگ این مملکت دارد.

 * پروفسور شما اشاره داشتید به تحلیل های تاریخی اشتباهی که از نقش بزرگان بختیاری به ویژه خوانین ارایه شده است. من مثالی بزنم. خود من در کودکی وقتی از بزرگترها راجع به شخصیت ابوالقاسم خان بختیار سوال می کردم می گفتند: او یاغی بود ولی بعدها با مطالعه شخصیت وی و تحلیل هایی که از زندگی و نقش سیاسی او خواندم متوجه شدم او بود که برای احقاق حقوق سهم نفت بختیاری ها علیه حکومت وقت قیام کرد.

 

ابوالقاسم خان بختیاری

بله، البته یک چیزی باید یادتان باشد. نکته ای که شما اهل مطبوعات باید رعایت کنید این است که مستند و برپایه علمی ادعایی را مطرح کنید. مثلا همین آقای ابوالقاسم خان که شما اشاره کردید. باید با مستندات و مدارک راجع به او صحبت کرد. اما صددرصد شکی در این نیست که بخاطر قیامی که علیه دولت وقت کرده بود به او تهمت یاغی گری زده شد. چرا که هر کس علیه دولت وقت قیام کرده بود به او تهمت یاغیگری زده شد. چرا که آن زمان هر کس علیه دولت می جنگید به او یاغی می گفتند. ولی شما وقتی در نشریه خودتان می خواهید شخصیت ابوالقاسم خان و وجهه سیاسی او را تعریف و تحلیل کنید.

 باید مدارک هم برایش پیدا کنید و مستند باشد. چرا که اگر با استنادها و مدارک حرف تان را نزنید و برپایه منابع نباشد در صحت و سلامت وجهه علمی نشریه شما شک می کنند ما بختیاری ها نیازی نیست که بی خود کارهای مان را بزرگ جلوه دهیم. ما اگر کاری و فعالیتی تاریخی کرده ایم و شخصیت بزرگ و تاثیر گذاری داشته ایم و منشا اثراتی بوده ایم بر پایه منابع حرف مان را بزنیم. به طور مثال همین انقلاب مشورطه و تاثیری که بختیاری ها در آن داشته اند برای ما بسیار با اهمیت است و نقش سران مشروطه، رهبران بختیاری و رهبران آذربایجان به یک اندازه بود و شما موظف اید که براساس منابع و پژوهش های علمی و کنکاش در این رویداد تاریخی نقش بختیاری ها را اثبات کنید .

 در این موضوع شما هم اگر نگاه کنید می توانید این موضوع را با وضعیت سرخ پوست ها در آمریکا مقایسه کنید . اگر به وضعیت فیلم های سینمای آمریکا نگاه کنید در این فیلم ها شخصیت (“کابوی”) خوب، با ظاهری زیبا، قهرمان، و مثبت انعکاس داده می شود و شخصیت سرخ پوستان به عنوان وحشی و آدمکش نشان داده می شود . و (“کابوی ها”) را در حال کشتن سرخپوستان نشان می دهند و عده ای هم برای آنها دست می زنند! ولی وقتی تاریخ را می خوانید می بینید سرخ پوستان مردمی بی آزار بودند و در مکانی که زندگی می کردند، آمریکایی ها به زور برای چپاول سرزمین، نفت و طلا های آن ها و دستیابی به معادن آنجا را اشغال کرده اند. معلوم است که سرخپوستان برای حفظ و امنیت محل زندگی شان با آنها مبارزه می کردند .

 ما بختیاری ها هم همین طور سرزمینی داشتیم به نام مسجدسلیمان. قانون حقوق بشر و حتی آمریکا هم این را می گوید: هر کس نفت در محل زندگی و خانه اش پیدا شود متعلق به خودش است و آن را به دولت می فروشد. بنابراین آن زمان هم اگر در سرزمین بختیاری نفتی بود می بایست دولت وقت عادلانه با آن رفتار می کرد. منتها این وسط انگلیسی های سیاستمدار آمدند و هر دو طرف قضیه را دور زدند یعنی هم بختیاری ها را و هم دولت را. آمدند و اول با یک عده ای از بختیاری ها قرار داد نوشتند. در واقع انگلیسی ها با این کار خود بین بختیاری ها و دولت تفرقه انداختند. مثلا انگلیس ها آمدند و روی لوله های نفت سابق در مسجدسلیمان نوشتند: آنگلو+ بختیاری +کمپانی؛ یعنی کمپانی و شرکت نفت منهای انگلیسی و بختیاری. آن زمان یک ارتباط معقولی بین سران قوم ها و دولت نبود و این تضادها را انگلیسی ها ایجاد کردند. دولت مرکزی هم دولت مقتدر و قومی نبود و این تحلیل درست است که ابوالقاسم خان برای احقاق حقوق بختیاری ها قیام کرد؛ ولی در تاریخ همین قیام را طور دیگری عنوان می کنند و به او می گویند: یاغی!

 * یکی از راه های رسیدن به اهداف بلند فرهنگی انجام کار گروهی است که متاسفانه به نظر می رسد عدم کار گروهی در میان فعالان فرهنگی بختیاری خود یک معضل فرهنگی ست. شما دلایل این امر را در چه چیزی می بینید؟

 این معضل فرهنگی تنها مربوط به بختیاری ها نیست؛ که یک معضل فرهنگی ملی ست که ما ایرانی ها کمتر در کارهای گروهی موفق ایم. برای مثال در ورزش های فردی بیشتر موفق هستیم تا در ورزش های گروهی و این را واقعا مشکل می شود تحلیل کرد که آیا تاثیر سیستم های استبدادی در قدیم بوده که بیشتر افراد را تشویق می کردند که پیرو اندیشه فردیت باشد تا جمعی. با این حال، معتقدم که ما بختیاری ها در کارهای گروهی ضعیف عمل کرده ایم. اما اگر فعالان این قوم بزرگ با پیشینه ی فرهنگی چند هزار ساله با هم هماهنگ باشند؛ برای جامعه بختیاری مفید است. اگر این کار فرهنگی و اشتراکی به صورت یک جریان مستمر ادامه پیدا می کرد؛ قطعا دستاوردهای مفید تری داشت.

 * در جامعه بختیاری تشکل های زیادی با رویکرد فرهنگی ایجاد شده است. به نظر شما این تعداد تشکل و گروه فرهنگی برای فعالیت مناسب است یا بهتر است همه آن ها در یک قالب و گروه واحد فعالیت کنند؟

 تشکل های مختلف با رویکردهای متفاوت وجود داشته باشد، ایرادی ندارد. تجربه های چندین ساله خودم در فعالیت های فرهنگی و دوستانی که در این زمینه به من مراجعه می کند این را نشان داده است. من معتقدم: اهداف اصلی همه ی این تشکل ها باید همان جریان های فرهنگی و اجتماعی باشد. من مخالف فعالیت سیاسی نیستم و معتقدم فعالیت سیاسی هم باید باشد؛ اما اگر یک انجمن با انگیزه های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت و در مسیر فعالیت اش اهداف سیاسی خاص و بدی پیدا شد، مردم از این تشکل دلزده و سرد می شوند و اعتمادشان را از دست می دهند. ما بایستی فعالیت ها و جریان های فرهنگی اجتماعی را در جامعه نهادینه کنیم.

 یک تشکل فرهنگی نباید کاری به این موضوع داشته باشد که در زمان چه دولتی دارد فعالیت می کند. یا کدام دولت و مجلس و چه نماینده ای قرار است سرکار بیاید. این تشکل باید به راه و استراتژی فرهنگی خود ادامه دهد و تجربه هایش را بیش تر کند. برای مثال: دیوار چین را در نظر می گیریم که حدودا 6000 کیلومتر طول دارد و 8 و 7 متر ارتفاع. این دیوار در طول هزار سال ساخته شده و در طول این سال ها سلسله ها و سلاطین مختلف آمدند و رفتند و هر کس روی کار آمد دیگری را حذف کرد؛ اما راه قبلی را ادامه داد. در واقع یک کار مشترک و دسته جمعی انجام دادند که امروز می بینیم در (واژه نامه) می گویند- (Chinese wall) که به معنی نمادی از نوبل مقاومت بشر از آن یاد می شود. این خود بهترین مثال است که اگر بشر در طول تاریخ در مسیر صحیح، یک جریان فکری را درست و پاکیزه هدایت کند، دستاوردهای عظیمی برای جامعه اش ایجاد می کند. کار فرهنگی و اجتماعی باید برای جامعه باشد. جامعه که هیچ وقت عوض نمی شود؛ همان جامعه است ولی در حوزه فرهنگ خیر. شما نمی توانید در این حوزه کار سیاسی انجام دهید. چرا که جامعه تصور می کند شما دنبال اهداف رسیدن به کرسی نمایندگی یا رییس جمهوری هستید. کار فرهنگی بسیار عمیق است و اهداف و دستاوردهایش بسیار پر ثمر و بلندتر از سیاسی کاری است.

 * استاد کرمزاده! بخش اعظمی پتانسیل ها و فعالیت های فرهنگی اجتماعی در کشور ما در محیط دانشگاه و توسط دانشجویان صورت می گیرد. توصیه ی شما به دانشجویان و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی آن ها چیست؟

 دانشجو در جامعه و در سیاست کشور همیشه نقش اساسی داشته و جامعه دانشجویی همیشه مورد احترام بوده است؛ حتی بیشتر از استادان مورد توجه بوده اند. زمانی که در تهران دانشجو بودم، تخفیف های ویژه ای در سوپر مارکت ها ، بلیت قطار به دانشجویان می دادند و جامعه آن ها را مورد لطف و محبت قرار می داد و به دانشجویان اعتماد داشت. دانشجو باید در فعالیت های خود آگاهانه حرکت کند و جریان های سیاسی شناخته شده و سیاسی ناشناخته را از هم تمیز دهد. در این گونه موارد باید خیلی منطقی و آگاهانه وارد عمل شود. چرا که شرایط سنی دانشجو به گونه ای است که احساسات و هیجانات می تواند در فعالیت هایش تاثیر داشته باشد. از طرفی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی به ویژه قشر دانشجو به خودی خود نقش بسزایی در سرنوشت کشور دارد.

 پس ما باید یاد بگیریم که خیلی از کارها را با برنامه و فکر و بدون اینکه سیاسی شود، انجام دهیم. برای مثال: در سال های 61-60 که در انگلیس بودم قحطی خیلی شدیدی در افریقا آمد. عده ای از خوانندگان جوان به رهبری یک خواننده ایرلندی طرحی دادند و از تمام خوانندگان دنیا خواستند که به صورت مجانی ” شو ” اجرا کنند و پول حاصل از پخش شبکه های ماهواره ای این ” شوها ” را به مردم افریقا کمک کنند. جالب اینجاست که این پول از مجموع پول هایی که تمام دولت ها کمک کرده بودند بیشتر شد. قطعا و مطمئنا کارهای فرهنگی تاثیر اجتماعی موثرتری نسبت به کارهای سیاسی در جامعه خواهد داشت. نهایت اینکه فکر و اندیشه دانشجو، جوان و خلاق است و می تواند در بهبود وضع جامعه از آن استفاده کند.

 * یکی از تشکل هایی که در حوزه جامعه بختیاری و شهر مسجدسلیمان با رویکرد فرهنگی و عمرانی فعالیت داشته، انجمن دوستداران مسجدسلیمان است که جناب عالی هم نقش موثری در شکل گیری و مدیریت این انجمن داشته اید؛ درباره فعالیت های این تشکل بگویید

زمانی که نسل من در مسجدسلیمان زندگی می کرد؛ به واسطه حضور شرکت نفت، دارای امکانات رفاهی خوبی مثل باشگاه های ورزشی متعدد، مدارس متنوع و بهترین معلمان- به دلیل امکانات رفاهی خوبی که داده می شد- بود. نسل من سرویس های تعلیمی و رفاهی خوبی از آموزش و پرورش و شرکت نفت می گرفت. روابط خیلی خوب و صمیمانه ای بین مردم شهر بود و این نشان می داد که هر جا رفاه وجود داشته باشد، حتا به طور نسبی، روابط هم بین مردم بیشتر می شود. فقر و بیکاری کم بود، پولدار نبودیم اما هیچ خانواده ی در مسجدسلیمان به فکر خانه دار شدن نبود. چرا که تصور می کردند تا آخر عمر در همان خانه های شرکت نفتی زندگی می کنند. بعد از اینکه شرکت نفت از شهر رفت به دلیل اینکه همه چیز در اختیار شرکت نفت بود و متاسفانه مسجدسلیمان فاقد مدیریت شهری، فرمانداری، و شهرداری قوی بود، در نتیجه ساختار شهر به هم ریخت و هر کس هر جا که دلش می خواست خانه ساخت!

 خوب نسل ما وقتی به یاد آن روز ها خوب شهر می افتد، حسرت می خورد. فکر کردیم آن نسل که همه تحصیل کرده بودند دور هم جمع شوند. کمک کنند و ایده و راهکار دهند. همیشه منتظر نباشیم مسوولان مملکتی یک شهر را آباد کنند؛ بلکه همه ی آحاد جامعه هم باید در عمران کشور نقش ایفا کنند. با این طرز فکر گفتیم هر کس در چارچوب تخصص خود کار فرهنگی ، عمرانی کند. پتانسیل های شهر را به صورت علمی برسی کند و به دولت ایده بدهیم که به عنوان مثال فلان کار را می شود برای شهر انجام داد. یا دوست متخصصی در رشته دامپزشکی داریم که معتقد است مسجدسلیمان به دلیل وجود دام های زیاد در اطراف شهر قابلیت تبدیل شدن به بزرگترین مرکز دامپروری کشور را دارد ولی وقتی تحقیق کرد به این نتیجه رسید که شهر فاقد یک مرکز دامپزشکی خوب است و گفتند: مسجدسلیمان به چند مرکز دامپزشکی خوب نیاز دارد. انجمن دوستداران مسجدسلیمان با این هدف بوجود آمد و واقعا در چند سال اول هم موفق عمل کرد.

 در اینجا جا دارد یادی کنم از زنده یاد بهرام طاهری که دبیری این انجمن را برعهده داشتند و انصافا فعالیت های دلسوزانه و متعهدانه ای در این راه داشتند. انجمن دوستداران مسجدسلیمان نمایندگی های متعددی در تهران، اهواز ، مسجدسلیمان و شهرهای دیگر داشت و علاقه مندی و اشتیاق مردم برای مشارکت در این انجمن برای من جالب بود که دوست داشتند صمیمانه فعالیت کنند. یکی از کارهای خوب انجمن ایده تجلیل از پیشکسوتان و چهره های ورزشی؛ علمی و معلمان با سابقه شهر بود. به عنوان مثال برگزاری بزرگداشت باشکوه دکتر نهاوندی چشم پزشک با سابقه و شرافتمند شهر مسجدسلیمان بود. متاسفانه خیلی از کارهای دیگر بر زمین ماند. چرا که با در گذشت زنده یاد بهرام طاهری پیگیری نشد . فعالیت های انجمن هم کمرنگ شد و این متاسفانه همان نکته ای است که به آن اشاره کردم که همان وابستگی و امتداد یک جریان فرهنگی به فرد است.

 * حضرت عالی به عنوان یکی از نخبگان و چهره های ماندگار علمی کشور استحضار دارید که در استان مان معضل فرهنگی برون کوچی نخبگان علمی را داریم. در همین مسجدسلیمان خودمان طبق آمار سال های (85-75) 40 هزار و 476 نفر از این شهرستان مهاجرت کردند. هر چه میزان تحصیلات بالاتر رفته مهاجرت از شهر هم افزایش پیدا کرده است! این معضل را چه گونه تحلیل می کنید؟

 متاسفانه فرار نخبگان تنها در استان خوزستان یک معضل نیست بلکه یک مشکل ملی و کشوری است. در استان که جامعه بختیاری هم بخش بزرگی از آن را تشکیل می دهد؛ باید بگویم: فرار نخبگان از خوزستان یک معضل بزرگ است. یادم می آید در پایان جنگ در جایی به معضل کوچ نخبگان اشاره کردم و خطاب به استانداری وقت پیشنهاد دادم روی این مساله کار تحقیقاتی انجام دهند. حالا بعضی ها گرمای خوزستان را بهانه می کنند! خوزستان که همیشه گرم بوده و گرمای گذشته آن با زمان حال فرقی نکرده است. باید دید چرا این قشر از خوزستان مهاجرت می کنند و چرا این معضل در نقاط دیگر کشور هم وجود دارد؟! آیا این مساله نیاز به کار پژوهشی و تحقیقی دارد تا دلایل آن آشکار شود؟

 البته همین مساله را در مورد مدیران استانی هم داریم که محل زندگی شان در یک استان و محل کارشان در استانی دیگر است! من به همین موضوع مدیران غیر بومی هم اعتراض داشتم. مدیر باید در محلی که کار می کند زندگی کند تا بتواند مشکلات آن منطقه را درک کند. باید تاثیر مشکلات منطقه ی کارش را در زندگی خود لمس کند. نباید یک مدیر سیاسی باشد و بعد از مدتی هم این پست را رها کند و برود پی کارش!

 خوشبختانه امروز فضایی ایجاد شده که می خواهند این معضل را حل کنند. به هر حال، هم کوچ نخبگان و هم تردد مدیران پروازی به شهرها و استان لطمه می زند.

 * به هر حال نخبگان، محور توسعه اقتصادی- اجتماعی جامعه و یک منطقه محسوب می شوند. به نظر شما تاثیر اجتماعی پیامدهای مثبت حضور نخبگان علمی یک شهر در خود محل زندگی شان چیست؟

ببینید! این جمله شعار غربی هاست که می گویند: علم وطن ندارد و مکان نمی شناسد. باید سوال کرد: چه گونه علم مکان نمی شناسد ولی شما تمامی علما و مشاهیر جهان را در یک مکان خاص جمع و جذب خودتان کرده اید؟! اینکه می گویند: علم وطن نمی شناسد؛ به نظر من باید این گونه معنی شود: کار علمی باید به گونه ای باشد که سود آن به کل دنیا و به بشریت برسد. در این حالت است که علم دارای مرز نیست. کشور ما 2500 سال تاریخ و فرهنگ مدون و نوشته شده دارد. البته امروزه آثار باستانی که در نقاط دیگر کشور یافت شده قدمت تمدن ایران را بیش تر از این نشان می دهد. برای مثال در همین لالی خودمان تا 15 هزار سال تمدن اثبات شده است. خوب ما که این همه تاریخ و تمدن و قدرت و شکوه علمی داشته ایم چرا خیلی جزیی و محدود در تاریخ علم به دستاورهای ملت ما اشاره ی می شود؟ ما خود منبع و تولید کننده علم بوده ایم ولی متاسفانه غربی ها به ما می گویند ابن سینا چه کرده؟ یا خیام چه شخصیتی بوده؟ البته آنها صادقانه خیلی چیزها را هم به ما نمی گویند. من بارها گفته ام آن معلمی که در روستاهای محروم اهواز، سوسنگرد ، مسجدسلیمان و نقاط دیگر کشورمان دارد به بچه های ما درس می دهد، از نظر علمی خیلی بالاتر از کسی مثل من است که برود آمریکا و انگلیس و آدمی موفق و مشهور شود و چند مقاله هم بنویسد. این معلم ارزشش برای جامعه بیشتر است. چرا که اگر این آموزگار نباشد؛ استادان علمی موفقی هم پرورش داده نمی شوند و بوجود نمی آیند.

نخبگان باید با دلسوزی و با گذشت از خیلی چیزها، جامعه خود را بسازند. شاید اگر من در فلان کشور خارجی بودم می توانستم با زحمت کم تر نتایج بهتری را کسب کنم؛ اما این موفقیت من نتیجه مثبتی برای جامعه خودم ندارد. بنابراین غیر از مشکلات جامعه، خود نخبگان نیز مقصرند و باید بدانند که از پول بیت المال همین مردم به جایی رسیده اند و نسبت به مردم خود مدیون اند. پس باید بمانند و انجام وظیفه کنند. من از اینکه در خوزستان ماندم اصلا تاسف نمی خورم و خیلی هم خوشحالم ولی شاید اگر خارح می رفتم موفق تر بودم. حال از آنجایی که با ماندنم توانستم سودی به دانشجوی کشورم برسانم، برایم ارزشمندتر است .

 * امروز ذهن جامعه شناسان را “توسعه یافتگی و عدم توسعه یافتگی یک جامعه” بیش از همه به خود مشغول کرده است. شما که سال های سال در زمینه های علمی و فرهنگی تلاش کرده اید، امروزه جامعه بختیاری را یک جامعه توسعه یافته می بینید یا توسعه نیافته؟

متاسفانه امروز جامعه بختیاری یک جامعه توسعه نیافته است. بخشی از این توسعه نیافتگی مربوط به خود ماست، ما بختیاری ها کمتر مایل به تغییرات هستیم و گذشته فرهنگی خود را دوست داریم. منظورم این است که تعصب کورکورانه نداشته باشیم. شاید بخاطر این است که زیاد علاقه ای به رشد اقتصادی نداریم. به طور مثال: بختیاری ها زیاد دنبال کار بازار نبودند؛ چون فکر می کردند با این مشاغل شاید به مردم اجحاف شود. در واقع به مادیات توجه زیادی نمی کردند و داشته های خود را صادقانه می بخشیدند و به ازای آن پولی دریافت نمی کردند.

 * سخن پایانی شما؟

مهم ترین و بارزترین خصوصیات اخلاقی قوم بختیاری صداقت است. صداقت آن ها ریشه در سرزمین و طبیعت پاکی است که در آن پرورش یافته اند. من معتقدم: صداقت و درستی بهترین وسیله ای است که انسان ها را از ریاکاری ها، قضاوت های نادرست در مورد دیگران پاک و دور نگاه می دارد. اخلاق پدران و نیاکان ما پیوسته برمحور درستی، صداقت و پاکی بود. نکته حایز اهمیت این است که این صداقت ارتباط زیادی با نداشتن چشم داشت مادی به محیط پیرامون دارد، چشم داشت مادی و نیاز اقتصادی بسیار مهم است؛ اما انسانیت مساله بسیار مهم تری است. عمر انسان محدود است و نیازی به ثروت اندوزی و قدرت نامحدود ندارد.

گفت و گو : پدرام طاهری   منبع: سرزمین نیوز

———————————————————————-

پروفسور امید علی شهنی کرم زاده  در جهان علم، نیاز به معرفی ندارد. او یکی از ریاضی دانان برجسته و نام آور جامعه ریاضی ایران و جهان است.

در سال 1323 در مسجدسلیمان متولد شد و تحصیلات خویش را تا دیپلم ریاضی در این شهر به اتمام رساند و برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشگاه تهران رفت و فارغ‌التحصیل ممتاز ریاضی در دانشگاه‌های کشور شد. سپس برای ادامه تحصیل به دانشگاه “اکستر” انگلیس رفت و در 27 سالگی مفتخر به اخذ دکترای ریاضی از این کشور شد و بلافاصله در دانشگاه اهواز مشغول به کار شد.

تاکنون مقالات بسیاری حاوی ریاضی اصیل در مجلات خارجی از او به چاپ رسیده است.

منبع:http://www.setinelor.com

[ ۱۳٩۱/٤/٢٩ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ علی چکانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
آپلود عکس
Online User Blog Directory Personal blogs
k2cod go Up